به اين طور مولانا در باميان نوازش ديد ، و علم و دستار و تشريفى از حضرت سلطان گرفت ، و مثالى براى تفويض آن جمله مناصب به خط ( صاحب ) وزير مملكت باميان به دو داده شد كه همهء اين چيزها تا حين تحرير كتاب طبقات نزد مولف آن موجود بود [ ( 1 ) ] معلوم نيست كه مولانا سراج تا چه وقت وظايف سابق الذكر را در باميان اجرا داشت ، و چند سال در آنجا ماند ، ولى هم درين اوقات تا حدود ( 590 ه ) پس بدربار غياث الدين برگشت ، و در عهد حكمرانى تاج الدين حرب كه برادرزادهء ملك شمس الدين پادشاه سيستان بود ، وى را دو كرت اتفاق ديدار دربار سيستان افتاد .
يك كرت از جهت سلطان غياث الدين محمد سام برسالت برفت ، و كرت دوم كه از حضرت پادشاه به خدمت دار الخلافت الناصر الدين اللّه ميرفت ، بجانب مكران ( شايد صحيح آن كرمان باشد ) هم به سيستان گذشت و از ملك تاج الدين حرب عواطف فراوان ديد [ ( 2 ) ] قرار اين اشارت مؤلف ، همان طورى كه مولانا منهاج الدين عثمان محضر خليفه را در حضرت بغداد ، و ملاقات ملك شمس الدين را در سيستان درك كرده بود ، پسرش مولانا سراج نيز در سيستان بحضور تاج الدين حرب رسيد ، و بعد از ان بدار الخلافه سمت رسالت يافت ، بموجب شرح ذيل :
در عصر خلافت الناصر الدين اللّه ، سلطان تكش بن خوارزم شاه بر بغداد مغافصه برد ، و لشكر خليفه شكسته شد ، بنابران از طرف خليفه رسل دار الخلافه به حضرت غور و غزنين بيامدند ، و استمداد نمودند ، از حضرت سلطان غياث الدين محمد ، امام شمس الدين ترك و ابن الربيع و ابن الخطيب و پدر مؤلف مولانا سراج منهاج برسالت نامزد شدند [ ( 3 ) ] تاريخ مغافصههاى تكش خوارزم شاه بر بغداد ، حدود ( 590 - 592 ه ) است و اندرين سالهاست ، كه بايد سفر رسالت مولانا سراج الدين بمرافقت امام شمس الدين و ابن الربيع و ابن الخطيب بسوى بغداد اتفاق افتاده باشد ، در جاى ديگر مؤلف راجع به اين رسالت و سفر پدر چنين مىنويسد :
« و چند كرت از حضرت دار الخلافه أمير المؤمنين المقتفى بامر اللّه ،
هامش
[ ( 1 ) ] طبقه 18 - ذكر بهاء الدين سام
[ ( 2 ) ] طبقه 14 - ذكر تاج الدين حرب ،
[ ( 3 ) ] طبقه 4 - ذكر الناصر لدين اللّه