بنابرين التماس به طرف قهستان رفته شد ، و لشكر ملاحده در پاى شهر نيه بود ، چون بحدود قهستان وصول افتاد بضرورت عطف كرده آمد و به طرف شهر نيه رفته شد ، و آن صلح ميان تاج الدين ينالتگين و محتشم ( ملحدان ) شمس ( الدين ) [ ملحد ] پيوست .
چون مراجعت بود ، از ان سفر به نزديك تاج الدين ينالتگين باز آمده شد ، گفت كه كرت ديگر ببايد رفت ، و از ملاحده جنگ طلب كرد ، داعى دولت سفر دوم را اجابت نكرد ، كه عزيمت سفر هندوستان مصمم بود .
بدين سفر التفات تمام داشت ، تاج الدين ينالتگين را امتناع اين داعى موافق نيفتاد ، فرمان داد ، تا داعى را مدت چهل و سه روز در قلعهء صفهبذستان [ ( 1 ) ] شهر بند كردند تا ملك ركن الدين خيسار طاب ثراه از غور مكتوب [ ( 2 ) ] ارسال كرد ، و داعى نيز قصيده حسب حال حبس خويش انشاء كرد ، بفضل اللّه تعالى از ان ( قلعه ) خلاص يافت و از ان ( قصيده ) پنج بيت آورده شده ، تا در نظر مبارك سلطان سلاطين بگذرد [ ( 3 ) ] كه سلطنتش پاينده باد ، آمين .
لمنهاج سراج طاب ثراه [ ( 4 ) ]
تا كى بلور اشك مرا چرخ زمردى * بر كهرباى روى دهد لون بسدى [ ( 5 ) ]
آهم چو دود عود قماريست بى عجب * اى آب ديده گر تو گلاب مصعدى
نى شر سيرت سيه و نى بدى چرا [ ( 6 ) ] * محبوسم و اسير بكوه صفهبدى [ ( 7 ) ]
سيمرغ نيستم من و اين كه ، نه كوه قاف * طوطى و حبس خوش نبود تا بسرمدى
منهاج راه راست تو در ره گشاده به * بر قلعه راه راست نيايد ز مسندى
هامش
[ ( 1 ) ] كذا فى الاصل ، مط و مب : قلعه صف هندوستان - راورتى قلعهء صفهبد سيستان
[ ( 2 ) ] مط و مب : مكتوبات
[ ( 3 ) ] مط و مب : سلاطين اسلام افتد
[ ( 4 ) ] كلمات طاب ثراه بايد از طرف كاتب زياده شده باشد
[ ( 5 ) ] بسد به معنى مرجان است
[ ( 6 ) ] مط و مب :نى سريرت سيه و نى بدى چرا ؟در اورنيتل كالح ميگزين لاهور اين بيت را چنين نوشتهاند :بى ( در ) سيريرتم سيه و نى بدى چر؟
در حاشيه نگاشته است ، كه در يك نسخه قلمى چنين بوده :نى شر سرت و نى بدى چرا ،يكى از ارباب ذوق چنين تصحيح كرده ،نى در سريرتم شبه و نى بدى چرا؟ - ولى نزد من صورت اصل از همه اصح به نظر مىآيد
[ ( 7 ) ] مط و مب ، صفهندى ؟ كه در بعضى نسخ صفهبدى ، هم آمده ، ولى صورت متن اصح است ، چه كوه اسپهبد در تاريخ سيستان هم مذكور است ، و شايد صفهبدستان چند سطر پيش هم صفهبد سيستان باشد .