نيايد ، خنجر بدست [ ( 1 ) ] زاهد داد ، زاهد بدست كرد ، و در محتشم گردانيد چند زخم محكمش بزد چنانچه اندام محتشم چند جاى مجروح كرد فصل زمستان بود ، و محتشم دو جامهء موى ، بر زبر [ ( 2 ) ] هم پوشيده بود ، و زاهد پير و ضعيف ، زخم چنان كارى نيامد ، اگر زاهد جوان بودى ، و فصل تابستان هر آئينه محتشم بدوزخ رفتى ، محتشم زخم خورد برخاست و با آن زخم خورده زاهد را گرفت ، و فرياد كرد [ كه ] جماعت ملاحده كه در دهليز و بارگاه بودند ، در بارگاه بشكستند ( و در آمدند ) و زاهد را شهيد كردند رضى اللّه عنه [ و ارضاه ] فرياد در شهر [ تون ] افتاد ، و ملاحده قصد مسلمانان كردند ، كه تا مسلمانان غريب را بكشند ، محتشم به تعجيل فرمود تا ندا كردند كه هيچ كس مسلمانى را بايد كه زحمت ندهد ، [ ( 3 ) ] كه از حركت يكتن كشتن جميع [ ( 4 ) ] مسلمانان واجب نشود ، و دران غوغا يك امام بزرگوار عالم كه او را نجم الدين سربارى رومى گفتندى ، به سبب آنچه ملحدى با او عداوت داشت [ ( 5 ) ] شهادت يافت ، باقى هيچ مسلمانى را المى نرسيد . بعد از ان فرمان شد تا آن ملحد را كه آن امام را كشته بود ، بردار كرد ( ند ) فايدهء اين معانى آن بود : كه پادشاهان را مدام با حزم بايد بود ، و سلاح از حوالى خود ، دور نبايد داشت ، و با كس اعتماد و اعتقاد نبايد كرد . بسر تاريخ باز آئيم : منكوخان را چون بتخت بنشاندند ، يك برادر خود هلاو [ ( 6 ) ] را مملكت ايران و عجم داد ( و ) يك برادر ديگر قبلا [ ( 7 ) ] [ نام ] را بعد از آنكه از گرفتن عراق باز گشته بود ، بر سر قبايل تركستان نصب كرد ، و يك برادر ديگر ارق بوقه [ ( 8 ) ] را به نيابت خود در ممالك طمغاج بنشاند ، و او لشكر بسيار جمع كرد ، و بر زمين چين رفت ، و به موضعى رسيد ، كه اسپ لشكرش از مخالفت آب و هوا و علف تلف مىشد مسرعان بتركستان و ما وراء النهر فرستاد و ( و ) به جهت حشم اسپ طلب نمود .
ثقات چنين روايت كردند : كه نواب ( و ) گماشتگان كه در زمين تركستان و ما وراء النهر بودند ، در مدت [ كمتر از ] ( يك ) هفته هشتاد هزار اسپ از سمرقند و بخارا بخريدند ، و با آنچه در تركستان بالا خريده
هامش
[ ( 1 ) ] اصل : بر دست
[ ( 2 ) ] مط و مب : بر زير برهم
[ ( 3 ) ] مط و مب : ندهند
[ ( 4 ) ] اصل : جمع
[ ( 5 ) ] مط و مب :
آنچه او را با ملحدى عداوت بود ،
[ ( 6 ) ] اصل : هلاد او را
[ ( 7 ) ] مط و مب و اصل : قيلان ؟
قبلا يا قبلاى پيشتر هم گذشت
[ ( 8 ) ] اصل : ارق بويه