باشارت ملك تاج الدين حسن سالار خرپوست باسفزار [ ( 1 ) ] رفته شد تا راه كاروانها بكشادند ، و از اسفزار به طرف قاين و از آنجا به قلعه سر تخت [ ( 2 ) ] و جواشير [ ( 3 ) ] و فرمانده بلاد قهستان در ان وقت محتشم شهاب منصور ابو الفتح [ ( 4 ) ] بود ، او را دريافتم در غايت دانائى بعلم و حكمت و فلسفه [ ( 5 ) ] چنانچه در بلاد خراسان مثل او فلسفى و حكيمى در نظر نيامده بود ، غربا را بسيار تربيت مىكرد ، و مسلمانان خراسان كه به نزديك او رسيده بودند [ به حمايت و پناه مىگرفت ، و بدين سبب مجالست او با علماء خراسان بود ] چون امام عصر افضل الدين باميانى و امام شمس الدين خسرو شاهى [ ( 6 ) ] و ديگر علماء خراسان كه به نزديك رسيده بودند ، جمله را اعزاز فرموده بود ، و نيكو داشت كرده چنانچه [ ( 7 ) ] تقرير كردند ، كه در ان دو سه سال ، فترات [ ( 8 ) ] نخست خراسان يك هزار و هفتصد تشريف و هفتصد سر اسپ تنگ بست [ ( 9 ) ] از خزانه وافر [ ( 10 ) ] او بعلما ، و غربا رسيده بود .
چون شفقت و انعام و مجالست بر [ ( 11 ) ] مكالمت آن محتشم با مسلمانان بسيار شد جماعت ملاحده آن قصهها [ ( 12 ) ] به الموت فرستادند ، كه نزديك است تا [ ( 13 ) ] محتشم شهاب تمام [ ( 14 ) ] مال دعوتخانه را به مسلمانان دهد ، از الموت فرمان ( باز ) رسانيدند تا او [ ( 15 ) ] به طرف الموت رود ، و محتشم شمس ( الدين ) حسن اختيار را بفرماندهى قهستان فرستادند ، داعى دولت قاهره چون از ( نزديك آن ) محتشم شهاب مراجعت كرد به جهت خريدن ما يحتاج جامها ( به ) شهر تون [ ( 16 ) ] رفت و از آنجا به قاين و اسفزار [ ( 1 ) ] و تولك باز آمد و بعد از چند گاه از تولك اتفاق خدمت ملك ركن الدين محمد عثمان مرغنى [ ( 17 ) ] طاب ثراه در سال سنه اثنى و عشرين و ستمائة
هامش
[ ( 1 ) ] در مط و مب و اصل و روارتى : اسفرار
[ ( 2 ) ] كذا در اصل مط و مب : مربخت كه در برخى از نسخ مط : زيخت و مربخت هم بوده ، راورتى هم سر تخت نوشته و گويد كه در روضة الصفا اين نام ( سر محت ، سر محنت ) آمده
[ ( 3 ) ] اصل و راورتى : جوار شير مط و مب : جوار سير ولى صحيح آن جواشير يا گواشير يا جو سير خواهد بود كه از مشهور ترين بلاد كرمان بشمار ميرفت ، ( اراضى خلافت شرقى )
[ ( 4 ) ] مط و مب : ابى الفتح
[ ( 5 ) ] مط و مب : فلاسفه
[ ( 6 ) ] اصل : جنوشاينى مط و مب و راورتى مانند متن
[ ( 7 ) ] مط و مب : چنان تقرير
[ ( 8 ) ] مط و مب : مدت نخست
[ ( 9 ) ] مط و مب : بسته
[ ( 10 ) ] مط و مب : خزانهء فاخرهء او
[ ( 11 ) ] مط و مب : و مكالمت
[ ( 12 ) ] اصل : قصبا
[ ( 13 ) ] مط و مب : كه محتشم
[ ( 14 ) ] مط و مب : تمامت
[ ( 15 ) ] اصل : او را
[ ( 16 ) ] اصل : توان
[ ( 17 ) ] مط و مب : مرعشى