سلطان و ) مادر او [ ملكه جهان ] قربت و قبول يافت [ ( 1 ) ] مصالح محتشم شهاب الدين بپيش تخت سلطان لحفظ الغيبة [ ( 2 ) ] تيمار داشتى مىكردند [ ( 3 ) ] و فرستادگان او را اعزاز [ ى ] كردى و مهمات ايشان را كه به حضرت بودى ، با تمام رسانيدى . چون حادثه چنگيزخان ظاهر شد و اهل حضرت خراسان و خوارزم متفرق شدند ، و اين زاهد بدان واسطه خود را به قهستان انداخت به نزديك محتشم شهاب ، بسبب حقوق ما تقدم قربت تمام يافت ، و اعزاز و اكرام وافر ديد ، چون محتشم شهاب از فرماندهى قهستان معزول شد ، ( و ) به الموت رفت و محتشم شمس بيامد و اين زاهد ازين [ ( 4 ) ] محتشم اعزاز نيافت ، چون با او سابقهيى نداشت [ ( 5 ) ] غيبت محتشم شهاب در دل زاهد كار كرد و خواست تا به قضاى حق ( محتشم شهاب ، ازين محتشم شمس كه ناسخ او بود ، انتقامى كشد ) و خود را بدولت شهادت رساند ، و غزائى بجا آرد ، روزى دربار گاه محتشم شمس در آمد ، و عرضه داشت ، كه مرا خلوتى مىبايد ، و مصالح كلى دارم ، در خلوت باز نمايم .
محتشم بارگاه خود را خالى كرد ، زاهد گفت : من ايمن نيستم از آنچه نبايد كه من در اثناء عرضه داشت ( مصالح ) باشم نامحرمى در آيد و عرضه داشت من مختل ماند ، اگر محتشم فرمان دهد تا در بارگاه ( را ) از درون ( بسته كنم ، دل من از خوف ايمن باشد ، محتشم گفت روا باشد در بارگاه از درون ) زنجير بايد كرد ، زاهد صادق برخاست و در بارگاه از درون بست و پيش محتشم بيامد [ ( 6 ) ] و بنشست ، و سنت و عادات آن محتشم چنان بود ، كه خنجر پلارك [ ( 7 ) ] آبدار ، مدام در [ ( 8 ) ] دست ايشان بودى ، گاهى بدست مىگرفتى .
زاهد روى به محتشم كرد ، كه بر من ظلم ميرود ، [ و ] در شهر ( و ) مملكت تو اين خنجر بدست تو ، براى چه دادهاند ؟ به جهت آنكه تا ظلم و تعدى ظالمان از ضعفا دفع كنى ، خنجر بدست من بده ، تا ببينم ، كه تيز هست يا نى ؟ محتشم به غفلت آنچه ( زاهد ) مرد ضعيف است ، و از وى خلافى
هامش
[ ( 1 ) ] مط و مب : قبولى داشت ،
[ ( 2 ) ] اصل : الحضط الغيبه
[ ( 3 ) ] مط و مب : ميكردى
[ ( 4 ) ] اصل : از ان
[ ( 5 ) ] در اصل خوانده نمىشود ، پريده است .
[ ( 6 ) ] مط و مب : آمد
[ ( 7 ) ] بفتح اول و چهارم ، جوهر تيغ و نوعى از فولاد ( غياث )
[ ( 8 ) ] اصل : بر دست