كه دست داد ، استمداد نمود ، و حال شر ملاحده و فساد ايشان در بلاد اسلام باز گفت : و چنان تقرير كردند ، كه در حضور منكوخان را ، از راه صلابت مسلمانى و دين كلمات درشت [ ( 1 ) ] گفت ، چنانچه غضب ( و تكبر ) ملك دارى ، بر منكوخان مستولى شد ، و ضبط و تصرف پادشاهى او را بلفظ عجز و ضعف ياد كرد ، منكوخان گفت : قاضى در مملكت ما چه عجز مشاهده كرده است ؟ كه ازين جنس كلمات موحش بر زبان ميراند ؟
قاضى شمس الدين گفت عجز و راى اين [ ( 2 ) ] چه باشد - كه جماعتى ملاحده قلعهء چند را بنا ساختهاند ، و دين آن جماعت بر خلاف دين ترسائى ، و خلاف دين مسلمانى و مغلى است ، و بمالى شما را غرور ميدهند - و منتظر آنكه اگر دولت شما اندك [ ( 3 ) ] فتور پذيرد ، آن جماعت از ميان كوهها و قلاع خروج كنند ، و باقىماندگان اهل اسلام را بر اندازند ، و از مسلمانى نشانى نه گذارند .
اين معنى خاطر منكوخان ( را ) باعث و محرض آمد ، بر قمع قلاع [ و بلاد ] ملحدستان و قهستان الموت ، فرمان شد [ ( 4 ) ] تا لشكرها ( ى تركستان ) كه در ديار ايران و عجم بودند ، از خراسان و عراق روى بديار قهستان و بلاد [ ( 5 ) ] الموت نهادند ، و در مدت ده سال يا زيادت جملهء شهرها و قلاع بكشادند ، و تمامت ملاحده را به زير تيغ آوردند ، مگر عورات و اطفال نارسيده ( و ) باقى تمام را بدوزخ فرستادند ، و آيت كذلك نولى بعض الظالمين بعضا ، [ ( 6 ) ] سر قدر ظاهر گردانيد .
اين داعى ( را ) كه منهاج سراج است ، و كاتب اين طبقات و مؤلف اين تواريخ ، سه كرت بدان ديار ، بوجه رسالت سفر افتاده است ، كرت اول از حصار تولك در شهور احدى و عشرين و ستمائة ، بعد از آنكه خراسان از لشكر مغل خالى شده بود ، و بسبب نايافت جامه و ما يحتاج اندك ، كه از وقائع كفار خلاص يافته بودند ، و در ضيق معيشت مانده ، از قلعهء تولك
هامش
[ ( 1 ) ] اصل : در شب
[ ( 2 ) ] مط و مب : عجز دارى چه باشد ،
[ ( 3 ) ] مط و مب :
اندكى -
[ ( 4 ) ] مط و مب : فرمود .
[ ( 5 ) ] مط و مب : و قلاع الموت
[ ( 6 ) ] قرآن ، الانعام 130