تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
قصيدهء متوسطه [ ( 1 ) ] و نخست آن تمام موجود نه ، بدين قدر اختصار افتاد « ملك تعالى ذات پادشاه عالم را تا غايت حد امكان باقى داراد » [ ( 2 ) ] بسر تاريخ باز آئيم [ ( 3 ) ] در بلاد ملحدستان صد و پنج [ ( 4 ) ] باره قلعه است هفتاد قلعه در بلاد قهستان ، و سى و پنج بارهء قلعه [ ( 5 ) ] در كوههاء عراق كه آن را الموت گويند ، چون مدت مقام لشكر مغل و قتل [ و ] اسيران جماعت بسيار شد ، مولانا [ ( 6 ) ] ملاحده علاء الدين محمود پسر جلال الدين ( حسن نو مسلمان ، اين علاء الدين ) محمود را غلامى بود از غلامان ، در قلعهء لمبسر [ ( 7 ) ] بكشت ، و پسر علاء الدين از ان قلعه بيرون آمد ، و به لشكرگاه مغل پيوست ، و او را باتباع نزديك منكوخان بردند [ ( 8 ) ] و فرمان شد تا او را در ميان راه بكشتند ، جمله قلاع ملحدستان خراب كردند ، و شهرهاى ايشان را بگرفت ، و خراب كرد مگر قلعهء گرد كوه را كه در ميان خراسان و عراق است و تا بدين غايت كه شهور سنه ثمان و خمسين و ستمائة به آخر شد ، مدت ده سال شد تا اين قلعه محصر است ، و به قدر صد و يا دويست مرد دران قلعه پناه گرفته‌اند ، تا بدين غايت هنوز بدست نيامده است دمرهم اللّه [ ( 9 ) ]

حديث حادثه‌ايكه شمس ( الدين ) محتشم را افتاد

از زاهدى از زهادى اسلام آورده شد ، تا در نظر سلطان سلاطين آيد كه اعتبار را شايد ، داعى دولت قاهر منهاج سراج را كه مولف اين طبقات است كرت اول به قهستان سفر بود ، محتشم شهاب حكيم مسلمان دوست را ديده شد ، به نزديك او زاهدى ديدم [ پير ] نيشاپورى ، از جملهء مقربان محمد خوارزم شاهى و مادر او ملكه جهان بود رحمهما اللّه . و در عهد دولت خوارزم شاه ( اين زاهد چون به حضرت
هامش
[ ( 1 ) ] اصل : متواسط ، [ ( 2 ) ] جملهء بين « . . . » در مب نيست [ ( 3 ) ] مط و مب : آيم [ ( 4 ) ] اصل : صد و پنجاه ، مط و مب : و راورتى : صد و پنج [ ( 5 ) ] اصل : باره در قلعهء كوهها . [ ( 6 ) ] مط و مب : پادشاه ملاحده ، [ ( 7 ) ] مط و مب : بسر ، اصل : لبنسير [ ( 8 ) ] مط و مب : فرستادند ، [ ( 9 ) ] در نسخهء اصل بعد ازين چنين نوشته : و منكوخان با تمام لشكر مغل در كوه از گرسنگى هلاك شدند و مدت ملك منكوخان نه سال بود ولى اين جملات به همين مبحث تعلقى ندارد .