تقدير آسمانى آن بود كه شتربانى از لشكرگاه باتو و منكو ، شترى گم كرده بود ، بطلب شتر خود ، روى در بيابان نهاد ، و بهر هرف مىگشت ، ناگاه در ميان لشكرگاه پسران چغتاى افتاد ، چون حال آن لشكر او را معلوم شد ، هر كه او را پرسيد كه از خيل و حشم [ ( 1 ) ] كيستى ؟ صورت و لغت شتر بانان و لشكر چغتاى چون يكى بود ، به يكى از امراى ايشان خود را [ در ] نسبت كرد ، تا شب درآمد ، شتربان فرصت طلبيد و خود را از ميان لشكر ( پسران ) چغتاى بيرون افكند ، و به لشكرگاه خود آمد ، و ازين حال باتو و منكوخان را اعلام داد [ ( 2 ) ] چون خبر بسمع منكوخان رسيد ، بعد از احتياط تمام ، لشكرها مستعد گردانيد ، و لشكر پسران چغتاى را بجنگ و دفع استقبال نمود ، و پيش از آنچه [ ( 3 ) ] ايشان به لشكر منكو رسيد ندى ، منكوخان و لشكر باتو ، بران جماعت زدند و به قدر ده هزار مغل بزرگ نامدار لشكر كش [ او ] را بدوزخ فرستادند ، و تيغ در نهادند ، و هر كه از اتباع و لشكر چغتاى بود جمله را از پيش بر گرفتند ، و دل فارغ كردند ، و پادشاهى بر منكوخان قرار گرفت ، و به تخت چين و تركستان بالا بنشست ، و چنان كرد ، كه از خيل چغتاى ، بر روى زمين آثار نماند ، مگر يكدو پسر چغتاى كه به طرف چين به نزديك التونخان [ ( 4 ) ] طمغاج رفتند . بعد از ان منكوخان لشكرها به طرف قهستان ملاحده فرستاد ، و ( در ) چند سال ( كه ) در ان بلاد بدوانيدند ، و لشكر ( گاه ) كرد ، و مقام ساخت ، اهل قهستان مضطر و عاجز شدند ، و قلاع و شهرهاى ايشان در ضبط آوردند ، و قلعها را خراب كردند ، و ملاحده بر افتادند ، و ذكر ايشان چنين بود . ( كه تحرير پيوسته است )
حديث بر افتادن ملاحده لعنهم اللّه [ اجمعين ]
سبب فرستادن لشكرها ببلاد و قلاع ملحدستان آن بود ، كه از اول حال و عهد حسن صباح لعنه اللّه ، كه قواعد مذهب ملاحده نهاده است ، و قانون آن ضلالت وضع كرده ، و قلاع الموت را معمور گردانيده [ ( 5 ) ]
هامش
[ ( 1 ) ] مط و مب : خدم
[ ( 2 ) ] مط و مب : و به لشكرگاه باتو و منكوخان باز آمد ، و ازين حال ايشان را اعلام داد ،
[ ( 3 ) ] مط و مب : از آنكه
[ ( 4 ) ] در يكى از نسخ خطى مط التوى هم بوده
[ ( 5 ) ] مط و مب : كرده .