برين استظهار در محافظت ( و خسك ) [ ( 1 ) ] حصار با ملك قراقش موافقت نمىنمود ، و مدد و مدافعت و مقاتلت نميكردند ، و لشكر اسلام به واسطهء آنكه ملوك ترك و غورى از سلطان معز الدين بهرامشاه خايف ( مى ) بودند با هم جمع نمىشدند .
ازين سبب از طرف دهلى لشكر ( ى ) بدفع مغل به زودى متوجه نه گشت [ ( 2 ) ] و مدتى بر در شهر لوهور جنگ قايم شد [ ( 3 ) ] و لشكر مغل بر اطراف ( حصار ) لوهور منجنيق بسيار نهادند ، و بارهها [ ( 4 ) ] خراب كردند ، و بدان مقدار كه ملك قراقش را دست داد ، مقام نمود و جهاد كرد ، چون او را حال اختلاف و تفرقهء خواطر اهل لوهور معلوم شد ، قاضى و معارف بر [ ( 5 ) ] سر بارهء شهر در پاس داشتن ، تقصير بسيار ميكردند ، و ملك قراقش دانست ، كه عاقبت كار او وخيم است ، و محافظت اين [ ( 6 ) ] شهر از وسع ( و ) طاقت او بيرونست ، با فوج و حشم خود باسم [ ( 7 ) ] شبخون بيرون آمد ، و بر لشكر كفار زد ، و بيك حمله صف لشكر كفار بر هم زد [ ( 8 ) ] و به طرف دهلى روان شد ، بعضى از خواص ( و ) حرم وى دران حمله از وى جدا ماندند ( بعضى كشته شدند ) و [ قومى ] شهادت يافتند ، و بعضى در تاريكى شب و غوغا خود را از پشت اسپ درافگندند ، و در خرابها و گورستانها مخفى شدند ، و حرم ملك هم دران [ ( 9 ) ] غوغا بموضعى
هامش
[ ( 1 ) ] خسك نام خارى است كه در ان زمان براى حفظ حصارها مانند خارهاى آهنى ميساختند و اكنون هم سيم خار دار براى منع عبور مرور به كار ميرود نظامى گفت : خسك بر گذرگاه كين ريختند ، دليران خروشيدن انگيختند اين كلمه در عربى نيز به صورت خسك به حاى حطى معرب مستعمل گرديده ( فرهنگ نظام ج 2 ص 576 )
[ ( 2 ) ] مط و مب : نشد
[ ( 3 ) ] مط و مب : گشت
[ ( 4 ) ] مط و مب : بارها
[ ( 5 ) ] اصل : در سر
[ ( 6 ) ] مط و مب : آن
[ ( 7 ) ] مط و مب : برسم
[ ( 8 ) ] مط و مب : برهم دريد
[ ( 9 ) ] اصل : حرم ملك بدر الدين در غوغا