بعد آنچه [ ( 1 ) ] كفار بسيار بدوزخ رفته بود ، چنانچه پيش ازين تحرير يافته است [ ( 2 ) ] .
ملك تعالى سلطان اسلام را در مسند جهاندارى باقى و پاينده داراد ، آمين » [ ( 3 ) ]
حديث نامزد كردن لشكرها ( ى ) مغل به طرف غور و غزنين و لهاور [ ( 4 ) ]
اوكتاى چون بتخت بنشست ، حشمها بر طرف غور و غزنين نامزد كرد ، و طاير بهادر ، بر در ( شهر ) سيستان جلادت بسيار نموده بود [ و ] او در ورطه يكى بود [ ( 5 ) ] ، از نوينان بزرگ ، و آن مغل در جنگ [ ( 6 ) ] سيستان بدوزخ رفت . بفرمان اوكتاى طاير بهادر مهتر و فرمانده آن طايفهء مغل شد ، بجاى آن مغل بزرگ كه بدوزخ رفت .
چون از سيستان بخراسان آمدند ، انبان [ ( 7 ) ] نوئين و نكو در نوئين و لشكرها كه به طرف غور و خراسان بودند ، به طرف غزنين آمدند ، و پيش ازين ملك [ ( 8 ) ] حسن قرلغ ( را ) از بنيان [ ( 9 ) ] مستأصل كرده بودند ، و با او مالى قرار افتاده و چندانچه [ ( 10 ) ] ميخواستند ( كه ) ملك سيف الدين حسن [ ( 11 ) ] قرلغ را بدست آرند ، ميسر نمىشد ، تا در شهور سنه ست و ثلاثين و ستمائة ، ناگاه بر ملك سيف الدين حسن قرلغ زدند ، و او منهزم از كرمان و غزنين و بنيان بجانب بلاد ملتان و زمين سند آمد ، و در ان وقت تخت هندوستان به سلطان رضيه طاب ثراها دختر سلطان شمس الدين نور اللّه مرقده آراسته بود ، پسر مهتر ملك حسن قرلغ به خدمت دهلى پيوست ، و از راه عاطفت ولايت برن به دو مفوض شد ، مدتى بود ناگاه عطف كرد ، و بى اجازت حضرت
هامش
[ ( 1 ) ] مط و مب : آنكه
[ ( 2 ) ] مط و مب : بتحرير پيوسته است
[ ( 3 ) ] جملات بين « . . . . » در مب نيست ،
[ ( 4 ) ] اصل : دهاور
[ ( 5 ) ] كذا در اصل و مط و مب :
[ ( 6 ) ] راورتى :
در جنگ اوك سجستان ، همين اوك يا اوق جائى بود بين بست و غزنه ( اصطخرى ص 250 )
[ ( 7 ) ] كذا در اصل و راورتى ، مط و مب : اينان ، راورتى گويد كه در نسخ خطى انبان ، اينان ، انيان ايتان ، ابتان ، استان هم آمده
[ ( 8 ) ] راورتى : ملك سيف الدين حسن قرلغ ،
[ ( 9 ) ] ر : 43
[ ( 10 ) ] مط و مب : قرار يافت و چندانكه
[ ( 11 ) ] حسن در مب نيست -