ماما امشب دست و پاى ترا بدست خود حنا بندم كه فردا سيوم است و هنگام رحلت مادر تست [ ( 1 ) ] بدين نيت دست و پاى دختر ( ك ) را حنا بست ، و عورات را معهودست ، كه چون حنا بر دست و پاى كسى نهند ، انگشت خود را بر زبان [ ( 2 ) ] زنند ، تا به آب دهن انگشت ايشان تر مىشود ، و حنا را از ان موضع جاى ديگر مىبرند ، و چون دست و پاى دخترك حنا بست ، دل بر اجل نهاد و بخفت ، بامداد دندانهاى آن عورت بيخ محكم كرده بود ، و درد دهان تمام زايل گشته [ ( 3 ) ] چون روز سيوم ( شد ) همسايگان و آشنايان [ ( 4 ) ] او را به صحت يافتند ، ( و ) چهارم روز تمام تندرست گشت ، مردم در [ ( 5 ) ] تعجب بماندند ، و از وى تفحص واجب داشتند ، كه سبب حيات و زوال علت دهان ، و استحكام دندان تو چه بود ، و چه دارو كردى ، و كدام درمان ساختى ؟ عورت گفت : ( كه ) من داروئى نداشتم و نكردم ، خداى تعالى [ مرا ] صحت بخشيد ، گفتند : ( عالم ) عالم اسباب است ، آخر از تو چه حركت در وجود آمد ، و چه عمل كردى ؟ [ ( 6 ) ] آن عورت حنا بستن دختر باز گفت ، و حديث تر كردن انگشت ، و رسيدن اثر حنا به دهان خود ، همگنان اتفاق كردند كه دافع اين [ ( 7 ) ] علت حناست ، و همچنان بود . كه آن حال در ميان قلعه افتاد ، و اين حديث منتشر گشت ، كار به جائى رسيد ، كه هر كه را اين علت ظاهر ميشد ، حنا در دهان مىافگند ، و صحت مىيافت چنان كه يك من حنا به مبلغ دويست و پنجاه دينار ( زر ) سرخ شد [ ( 8 ) ] و هر كه حنا داشت ، مال خطير از بهاى آن حاصل كرد .
حق تعالى را لطايف بسيار است با بندگان ، اما اجل را هيچ تدبير نيست ، عاقبت ملك تاج الدين ينالتگين [ ( 9 ) ] را بر چشم تيرى آمد ، و يك چشم او برفت ( و ) بعد از ان ناگاه بر سر برجى جنگ ميفرمود ، [ ( 10 ) ] پايش از جاى بشد ، از بالاى قلعه به زير افتاد ، و گرفتار گشت ، و شهيد شد و قلعهء ارگ سيستان بدست كفار افتاد « خلق را شهيد كردند -
هامش
[ ( 1 ) ] مط و مب : ما در تو ،
[ ( 2 ) ] مط و مب : به زبان
[ ( 3 ) ] مط و مب : شده
[ ( 4 ) ] مط و مب : آشنايان و همسايگان
[ ( 5 ) ] مط و مب : به تعجب
[ ( 6 ) ] مط و مب : از تو چه حركت و عمل در وجود آمد ، آن عورت
[ ( 7 ) ] مط و مب : آن
[ ( 8 ) ] مط و مب : رسيد ،
[ ( 9 ) ] مط و مب : نيالتگين - راورتى . بيالتگين
[ ( 10 ) ] اصل : مىفزود .