از [ ( 1 ) ] رفتن كفار هندوان كوكهران و گبران ابتر [ ( 2 ) ] به لوهور آمده بودند ، و خرابى ميكردند ملك قراقش ايشان را دريافت ( و ) جمله را بدوزخ فرستاد [ ند ] و بسلامت به حضرت دهلى آمد . « ملك تعالى اولياى دولت سلطان سلاطين اسلام ( را ) منصور ، و اعداء ملكش را مقهور داراد ، آمين [ باد ] » [ ( 3 ) ]
حديث فوت ( شدن ) اكتاى بن چنگيزخان [ ( 4 ) ]
روايت از سلف چنين رسيده بود رضى اللّه عنهم كه چون خروج ترك باشد ، جهان را تنگ چشمان بگيرند و بلاد عجم و ممالك ايران خراب كنند ( و ) لشكر ايشان چون به لوهور رسد [ ( 5 ) ] دولت آن جماعت روى به نقصان نهد و قوت كفار بعد از ان كم گردد ، دران ايام كاتب اين طبقات [ ( 6 ) ] منهاج سراج اصلح اللّه حاله به قدر هفت ساله بود جهت حفظ كلام اللّه به خدمت معلم امام على غزنوى رحمة اللّه عليه ميرفت ، كه ( اين ) روايت از وى سماع افتاده است [ ( 7 ) ] و جماعت ثقات از امام جمال الدين بستاجى [ ( 8 ) ] رحمه الله روايت كرد ( ها ) ند : كه در شهر بخارا بر ( سر ) كرسى در اثناى تذكير در عهد دولت اكتاى بسيار گفتى كه خدايا لشكر مغل را به لوهور زود برسان ، تا برسيدند و اين معنى ظاهر شد چون لوهور را فتح كردند در ماه جمادى الاولى سنه تسع و ثلثين و ستمائة دوم روز از فتح لوهور جماعت روات از تجار خراسان و ما وراء النهر گفتند : كه اكتاى فوت شد ، و از دنيا نقل كرد و بعد از فوت او چند كرت قبايل ( مغل ) تيغ درهم گرفتند ، و اكابر ملاعين ايشان اعم و اغلب بدوزخ رفتند و تفرقه به قبايل ايشان راه يافت ، و برادرزادگان چنگيزخان كه ايشان پسران او تگيناند [ ( 9 ) ] به خدمت آلتون خان چين رفتند و جغتا ( ى ) و پسران او تمرد آغاز كردند و بسيار بدست يك ديگر كشته
هامش
[ ( 1 ) ] اصل : و باز رفتن كفار
[ ( 2 ) ] مط و مب : و گبران نيز به
[ ( 3 ) ] كلمات بين « در مب نيست
[ ( 4 ) ] مط و مب : اوكتاى و خراميدن او بدوزخ
[ ( 5 ) ] اصل : رسيد
[ ( 6 ) ] مط و مب : اين حروف
[ ( 7 ) ] مط و مب : ازو سماع افتاده بود .
[ ( 8 ) ] اصل : بستاحى ، مط و مب و راورتى ، بستاجى ، كه در نسخ مط : بستاخى و نستاخره و در نسخ خطى راورتى : بستاخى بستاقى ، استاجى ، ستاقى هم آمده
[ ( 9 ) ] مط و مب : كه ايشان را پسران اوتگين ميگويند .