شدند لعنهم اللّه [ و قطعهم ] مدت پادشاهى اكتاى بن چنگيزخان نه سال بود ( چون ) او فوت شد يك سال و نيم هيچكس از تخمه [ ( 1 ) ] آن ملاعين بتخت ننشست كه معهود ايشان آنست [ ( 2 ) ] كه چون پادشاهى فوت [ ( 3 ) ] مىشود يك سال و نيم سوار نشوند ، و اين مدت را سه سال گويند [ ( 4 ) ] [ و ] يك سال و نيم چون تمام شد [ ( 5 ) ] زن اكتاى تركينه خاتون ، مدت چهار سال بر ممالك مغل فرماندهى كرد ، و درين مدت حركات عورات چنانچه از نقصان عقل و غليان [ ( 6 ) ] شهوت آيد ، از وى ظاهر شد ، اكابر ممالك مغل آن حركات را نگاه كردند ، و طالب پادشاه ضابط شدند [ ( 7 ) ] تركينه خاتون را در موافقت اكتاى روان كردند ، و پسر او را بتخت بنشاندند [ ( 8 ) ] ( لعنهم اللّه )
الخامس چغتا ( ى ) بن چنگيزخان [ ( 9 ) ]
چغتاى ملعون پسر دوم چنگيزخان بود ، و او مرد [ ى ] ظالم ( و ) سايس ( و ) قتال ( و ) بد كردار بود ، و هيچكس از فرمان دهان مغل ازو مسلمان را دشمن تر نبود ، نخواستى [ ( 10 ) ] كه هيچ آفريده نام مسلمان گيرد مگر به بدى [ ( 11 ) ] و در همه قبايل او امكان نبودى ، كه هيچ كس گوسپند را بر سنت مسلمانى ذبح كند [ ( 12 ) ] همه مردار كردندى ، و گزاردن نماز مجال نبودى هيچ مسلمان را ، و پيوسته اكتاى را بران داشتى [ ( 13 ) ] كه مسلمانان را بقتل بايد رسانيد ، و ازيشان بايد كه هيچ باقى نماند ، و هيچ مسلمانى در نظر او [ ( 14 ) ] نتوانستى آمد ، و ( او ) مهتر ( از ) اكتاى بود .
چون چنگيزخان را مزاج او كه بس قتال و ظالم است معلوم بود ، او را وصيت پادشاهى نه كرد ، برادر كهتر او اكتاى را وصيت پادشاهى كرد [ ( 15 ) ] و جاى با شش [ ( 16 ) ] چغتاى هم دران موضع اصل مغل بودى ، و از ولايات [ ( 17 ) ] چنگيزخان كه در تصرف داشت [ ( 18 ) ] او را نصيب معين گردانيد
هامش
[ ( 1 ) ] مط و مب : تخم
[ ( 2 ) ] مط و مب : كه معهود مغلان چنين بود كه چون
[ ( 3 ) ] مط و مب :
شود .
[ ( 4 ) ] مط و مب : شمرند ،
[ ( 5 ) ] مط و مب : يك سال نيم روز و يك سال و نيم شب چون مدت تمام شد ،
[ ( 6 ) ] مط و مب : غلبان
[ ( 7 ) ] مط و مب : و طلب پادشاه ضابط نمودند :
[ ( 8 ) ] مط و مب : نشاندند ،
[ ( 9 ) ] مط : لعنهما للّه
[ ( 10 ) ] مط و مب : بخواستى
[ ( 11 ) ] مط و مب : نام مسلمان پيش او بر زبان نراندى مگر به بدى
[ ( 12 ) ] مط و مب : گردى
[ ( 13 ) ] مط و مب : و پيوسته چغتاى بران بودى كه
[ ( 14 ) ] مط و مب :
و هيچ يك از مسلمانان در نظر او نتوانستى
[ ( 15 ) ] مط و مب : را بپادشاهى وصيت كرده
[ ( 16 ) ] مط و مب :
باش
[ ( 17 ) ] اصل : ولايت
[ ( 18 ) ] مط و مب : تصرف او آمد .