داشتند جناب عضد الملك و جناب امين السلطنه و مرحوم اقبال السلطنه بودند بمحض ورود و شرفيابى اين بنده نگارنده ، اعليحضرت اقدس شهريارى روحنا فداه بحاضرين فرمودند : دو سه روز قبل من تفصيل ملاقات فلانى را با صدراعظم بشماها گفتهام كه چهطور ملاقات مىشود و چه پيغامات ميدهد و با خود او چگونه رفتار خواهد كرد .
حسب الامر من و حضرات اذن جلوس يافته نشستيم آنها تفصيل ملاقات مرا از رفتار و گفتار و حركات و سكنات و گريه و پيغامات كه صدر اعظم داده بود بيان كردند تمام آن مطالب بدون كموزياد تطابق با واقع داشت مگر قضيه آن صد امپريال كه از اين بابت سخنى بميان نيامده بود .
روز سلخ رجب المرجب موكب همايونى بدار الخلافه نزول اجلال فرمودند ميرزا يوسف مستوفى الممالك هم كه چند سال برحسب حكم بتوقف آشتيان محكوم بود و از مشاغل دولتى كناره داشت در همين روز وارد طهران شدند . بندگان همايون در همين سفر مراجعت از فرنگ در قزوين باحضار او مقرر فرمودند كه بدار الخلافه بيايد و در اين روز شرفياب خاكپاى مبارك شد باز محاسبهء ماليه و وزارت داخله يافت . چند روزيكه گذشت بندگان اعليحضرت همايونى حاجى ميرزا حسينخان مشير الدوله را از حكومت گيلان احضار بطهران فرمودند و مورد تفقد واقع شد وزارت خارجه را به او دادند .
در سنه هزار و دويست و نود و يك در سلك وزراى سته منسلك شده دويم شخص بود . در همين سنه باز امور قشونى را هم ضميمهء مشاغل حاجى ميرزا حسينخان مشير الدوله وزير خارجه كردند و او را ملقب بسپهسالار اعظم نمودند زمام اختيار و اقتدار ملك بدست ميرزا يوسف مستوفى الممالك و سپهسالار اعظم بود او را وزير كشورى و اين را وزير لشكرى ميگفتند .
سنه هزار و دويست و نود و چهار سپهسالار اعظم يك قانون نظامى مفصلى نگاشت كه حكام ولايات و ساير طبقات با اهل نظام از آن قرار رفتار نمايند در اين كار نهايت اقتدار را پيدا كرد و بموجب شرايط اين قانون حكام ولايات
صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى ) — صفحة 273
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٢٧٣