به رشت او از صدارت معزول شد و در امامزاده هاشم بواسطه بعضى عرايضى كه عرض كرده بود مجددا منصوب شد و در حوالى پل منجيل بواسطهء رسيدن عريضه وزرا و امرا باز از صدارت به كلى معزول شد و مأمور بحكومت گيلان و رشت گرديد و اردوى همايونى به طرف طهران روان بود .
اشخاصيكه در عزل صدر اعظم با شاهزاده حاجى معتمد الدوله همدست و همداستان شدند كسانى بودند كه حاجى ميرزا حسينخان بايشان نيكى كرده و آنها را از تنبيه و سياست پادشاهى رهانيده بود در عوض اينكه بايد در مدت عمر رهين منت و ممنون او باشند بطورهاى ديگر تلاقى كردند و اسباب افساد فراهم آوردند و چون اين اشخاص هنوز در قيد حيات هستند مناسب نيست كه اسامى آنها ذكر شود و البته بعد از ما هركس اين تاريخ را تكميل كند اسامى آنها را صريحا خواهد نگاشت و اين بنده نگارنده را در صدارت حاجى ميرزا حسينخان قضيهء هايلهايست كه نوشتن آن درينمقام مناسب است و آن قضيه بطريق اختصار از قرار تفصيل ذيل است :
در زمانى كه از سفر فرنگ مراجعت ميكرديم در اسلامبول در كشتى معروف بسلطانى در ركاب مبارك ميآمديم ، يك روز قبل از ورود ببندر پوطى بعد از ظهر با جناب جلالتمآب ميرزا عليخان امين الدوله كه آنوقت ملقب به منشى حضور بودند در يك اطاق كشتى منزل داشتيم و هر دو خوابيده بوديم ناگاه حاجى حيدر خاصه تراش از جانب همايونى باحضار من آمد ، من قدرى در حركت تعلل كردم بعد ميرزا عبد اللّه خان نورى كه آنوقت فقط فراشخلوت بود مجددا باحضار من آمد درين بين جناب امين الدوله بيدار شدند من بايشان گفتم نميدانم بچه جهت به اين اصرار مرا احضار كردهاند ؟ فرمودند به تو كارى جز كتاب خواندن نيست من رخت دربخانه پوشيده به طرف اقامتگاه همايونى رفتم حكيم الممالك و مرحوم آجودان مخصوص ( آقا رضاى اقبال السلطنه ) و بعضى از عملهء خلوت در اطاق اول نشسته بودند و چون ديدند كه من قصد شرفيابى حضور دارم حكيم الممالك فرياد زد : خلوت است و صدر اعظم در حضور همايون است ، من برگشته نزد همقطاران آمده نشستم و منتظر شدم كه هر وقت خلوت
صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى ) — صفحة 270
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٢٧٠