به هم بخورد بحضور همايونى بروم درين بين خود بندگان اعليحضرت همايونى روحنافداه بنده را باسم صدا و احضار فرمودند ؛ من وارد اطاق شدم ديدم بندگان اعليحضرت شاهنشاهى در روى صندلى جلوس فرموده بودند و صدر اعظم بلافاصله در روى زمين نشسته بود هنوز من نزديك نشده صدر اعظم زانوها را به زمين گذاشته نيمخيز حركت كرده دست خود را بكلاه شاه گذاشت و به من خطاب كرد و گفت محمد حسينخان به اين سر مبارك و بعد دست را بپاى بندگان همايون گذاشت و گفت به اين خاكپاى همايون قسم لدى الورود در انزلى هزار چوبت ميزنم . من از شدت وحشت نزديك بود قبض روحم شود . بندگان همايون شاهنشاهى بصدر اعظم مكرر فرمودند آنچه بشما از فلانى سعايت كردهاند دروغ محض است او دشمن زياد دارد شما نبايد سخن مردم را دربارهء او بشنويد . من ديگر جواب صدر اعظم را ملتفت نشدم بطور قهقرى از اطاق بيرون آمده فى الفور نزد مرحوم مغفور امين السلطان طاب ثراه رفتم و تفصيل را بايشان عرض كردم ايشان به من فرمودند چارهء اين كار را چه مىبينى ؟ عرض كردم بهترين چارهها اينست كه شماها از تفليس با جمعيت كم و بنه سبك به طرف انزلى بايد برويد مرا مأمور كنيد كه با احمال و اثقال نوكرهاى زيادى كه از مردم همراه است بانزلى بيايم و اسباب زيادى را در آنجا برسانم . ايشان فرمودند رأى سليم همين است . چون اين سخنان گفته شد از آنجا برخاسته به منزل خود آمدم جناب امين الدوله خود را در پتوئى پيچيده خوابيده بودند من خدمتشان عرض كردم يا ايها المزمل برخيز و شرح حالم بازپرس ايشان برخاستند و من تفصيل را در خدمتشان عرض كردم ايشان پتو را بسر كشيدند و رو را به طرف ديوار كشتى كرده فرمودند تا انزلى خدا بزرگ است . ديگر نميدانم درين سخن مسبوق به عزل صدر اعظم بودند يا آنكه محض دلدارى من اين كلام را فرمودند . خلاصه ، قريب بغروب حاجى مجيد پيشخدمت صدر اعظم به منزل من آمده مرا نزد صدر اعظم برد صدر اعظم و شاهزادگان و امين السلطان در عرشهء كشتى نشسته بودند من با ترسولرز نزديك شدم به من گفتند كه امين السلطان را ديدى و او را واسطه كردى كه عقب بمانى و بارها را بياورى بسيار خوب چاروادارى هم بكن بعلاوه بعد از ورود بانزلى منتظر هزار چوب هم باش
صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى ) — صفحة 271
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٢٧١