تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
باز من به منزل مراجعت كردم ، بندگان اعليحضرت همايون احضارم فرمودند بعد از اظهار مرحمت زياد فرمايش كردند كه نترس و آسوده باش . با وجود اين اطمينان ، من از تفليس ببعد باركشى كردم و در ركاب مبارك نيامدم ؛ چون بانزلى رسيدم از قايقچيهاى انزلى تفصيل عزل صدر اعظم را شنيدم . من از ترس اينكه مبادا مردم بنوكرهاى او و معتمد الملك برادرش دستى بيابند و اموال آنها را غارت كنند تا صبح نوكرهاى ايشانرا كه با من بودند در اطاق خود نگاه داشتم و صبح جلوتر از همه كس آنها را روانه كردم ، هنگام عصر وارد رشت شدم ، حاجى ميرزا حسينخان را از صدارت معزول كرده در آنجا بحكومت گذاشته بودند و عبد الرسول خان نوادهء صدر اصفهانى نايب الحكومه رشت بود عمدا به خدمت صدر اعظم معزول كه حاكم رشت بود نرفتم تا چنان تصور نكند كه محض شماتت او آمده‌ام به اين ملاحظه بنزد نايب الحكومهء او رفتم صدر اعظم چون ورود مرا شنيد نصر اللّه خان پيشخدمت خود را باحضارم فرستاد در يك بالاخانه جنب تالار نشسته بودند بايشان ورود كردم اين شخص با قوت و قدرت را كه به اين ذلت ديدم گريه‌ام گرفت در حالى كه خود او هم رقتى پيدا كرد مرا بوسيد و گفت اگرچه عزل از صدارت بد است اما بيك جهت من خوشحال هستم از آنكه دير يا زود من ازين بالا - خانه ميبايد پائين بيفتم يعنى از صدارت معزول شوم منتها اينست اهل ايران عجله در عزل من كردند و در حياط تشك زيادى گستردند و مرا از بالاخانه صدارت پائين انداختند و من بدون اينكه جايم خورد شود به زمين افتادم اگر شورش آنها نبود من خود بعد از چندى پرت ميشدم و هلاكت مىيافتم . مقصودش اين بود كه مرا بندگان همايون به اقبح وجود معزولم ميفرمودند اما حالا كه بواسطهء خواهش ديگران ملجأ به عزل من شده‌اند محترما درينجا هستم . بعد از اين صحبت بعضى پيغامات بتوسط من بحضور شاه دادند و صد امپريال هم به جهت مخارج راه به من عطا كردند فرداى آن روز من از رشت حركت چهار روزه بقريه كن رسيدم و شبانه به آن قريه وارد شدم و فرداى آن شب موكب همايونى بدار الخلافه نزول اجلال ميفرمودند وقتى كه وارد عمارت كن شدم بندگان اعليحضرت همايون شام ميل ميفرمودند و كرامتى ديدم كسانى كه در پاى شام حضور
صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى ) — صفحة 272 | محمد حسن خان اعتماد السلطنه / محمد مشيرى