يكى از سرتيپان كه در سوابق ايام با امير نظام ، طريق مصادقت و مصافات داشت چون شنيد كه رفيق ديرين بصدارت رسيده است باميد او از تبريز به طرف طهران آمد و چنان پنداشت كه با آنهمه يكجهتى و دوستداريهائيكه با امير داشته است بحكومتهاى بزرگ خواهد رسيد به اين اميدوارى وارد شد . امير با آنكه مقتضى شأن صدارت نبود از او نهايت پذيرائى به عمل آورد و بر احترامتش افزود و هر روز نزد خود جايش داد و هر آن چيز لايقى فرستاد ، سرتيپ مدتى ماند و ديد كه امير به خيال آن نيست كه اين رفيق را حكومتى دهد . روزى تمناى حكومت نمود و از ارادتهاى سابقه زبان برگشود ، امير بخنديد و گفت : « حكومت بشما دادن چراغ دم باد نهادن است بخاطر دارى كه در تبريز براى مواجب خود تيولى داشتى و هر روز در نگاهدارى آن عاجز بودى و نميتوانستى نظمى در آنجا بدهى كه خود و ما را آسوده بگذارى با آنكه كمال تقويت از تو ميكردم باز هر روز رعاياى تيولت متفرق بودند و عارض ميشدند با اينحالت هرگز بشما حكومت نخواهم داد و هيچكارى به تو نخواهم سپرد ولى بملاحظهء آن دوستداريها هرچه بخواهى بشما دستى مىدهم و نهايت رعايت را خواهم كرد . »
بهرحال سرتيپ مأيوس شد و حكومت نيافت ، ليكن در مجلس امير اختصاص يافت و به او مبالغى خطير اعطا و اكرام ميشد .
هنگاميكه موكب همايونى از اصفهان مراجعت بطهران ميفرمودند ، سراپردهء امير را بنزد خيام گردون احتشام همايونى برسرپا نموده بودند ، پيشخدمتى باحضار و شرفيابى امير مأمور شد ، نزد وى آمد پس از تعظيم عرض كرد : « شاه شما را خواسته است » امير در حالت فكر بود و از روى انديشه به زمين نگاه ميكرد ملتفت سخن پيشخدمت نشد ، باز آن مأمور بعد از لحظه تأمل عرض كرد شاه شما را خواسته است . امير به همان دستور بفكر و انديشه غرق شده التفاتى ننمود ، پيشخدمت باز لختى ايستاده ديد كه در امتثال امر همايونى تأخير پيدا شد ، جرئت كرد و پيشتر آمد و بصوت جلى گفت : « شاه شما را خواسته است
صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى ) — صفحة 228
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٢٢٨