ملايمت طبع و سلامت نفس اختيار كردند .
در عهد امير ، چنان نظمى به كار بود كه گرگان را از گوسفندان هراس بود و جميع رعايا ببودن امير راضى بودند ولى اعيان مملكت چون مجال تعدى و خودسرى نداشتند بعزل او كوشش نمودند و به مقصد رسيدند و آخر همه پشيمان شده قدر و رتبهء امير را شناختند كه بقا و دوام او باعث نظام ملك و ملت بود .
هامش
در خاتمهء فصل توجه خوانندگان را به چند نامه دربارهء امير جلب مىكنيم
نامه از كلنل فرانت شارژ دافر دولت انگليس به امير نظام صدر اعظم كشور ايران مورخ 29 اكتبر 1848 مطابق با 6 ذيحجهء 1264 هجرى قمرى .
« دوستا مكرما ، در باب امور خراسان آن جناب مشفق معظم با دوستدار گفتگوئى در ميان آوردند ، دوستدار آنچه به نظر خود خوب ديد و براى دولت عليه ايران بيضرر يافت كاغذى نوشت كه حال سواد آن نزد آن جناب است و قبول و يا عدم قبول آن را منوط به رأى و صوابديد امناى دولت عليه نمود .
اين بود كه آن جناب رأى دوستدار را پسنديديد و قرار بر اين شد كه اين جانب شرحى براى اهالى خراسان نوشته و بوسيلهء مأمورى ارسال بدارد ، دوستدار نامههاى مزبور را نوشت و خدمت جنابعالى فرستاد كه به نظر مبارك ( اعليحضرت همايون شاهنشاهى ) برسانيد ، پس از آنكه اعليحضرت آن نامهها را ملاحظه فرمودند و پسنديدند بعدا خود آن جناب چاپار را طلبيده و تأكيد فرموديد كه آن نامهها را زودتر به مقصد برسانيد .
پس از عزيمت چاپار دوستدار از علائم و آثار چنين يافت كه در رأى امناى دولت تغييرى رخ داده است ، براى رعايت شرط احتياط و از اينكه مبادا موجب كسر شأن دولت عليه انگليس بشود و در اوايل كار اين دولت مردم ، ديگر نتوانند بقول و قرار اين دولت اطمينان نمايند ، ناچار اين نامه را مينويسد و تذكر ميدهد كه در آن نوشتجات كه به نظر همايون شاهنشاه و جنابعالى رسيد ، نوشته شده بود كه فرستادن قشون را در حال حاضر موقوف فرمايند از اينكه مفاد آن نامهها را مطالعه فرمودند ، موافقت فرموديد كه فعلا از اعزام قشون خوددارى شود ، حال بطورى كه از جريان امر معلوم مىشود درصدد اعزام قشون به ايالت خراسان برآمدهايد .
گرچه دربارهء فرستادن قشون به آن ايالت در اول كار كه با بنده مشورت فرموديد دوستدار صريحا نيك و بد آن را بآنجناب اظهار داشتم ولى طبق قرارى كه گذارده شده تا جواب دوستدار از خراسان نرسد : فرستادن قشون به آن سمت موجب كسر شان دولت عليهء انگليس خواهد شد ، براى اينكه دوستدار به آنها نوشته است حال قشون مأمور نميشود و بديهى است كه دوستدار به تنهائى نميتوانم كار بكنم ، مگر اينكه به زور شأن دولت خود و هرگاه شأن دولت من برقرار نماند و نوشتهء من درست درنيايد ، چگونه كار پيش خواهد رفت و چگونه ميتوانم راضى به اين امر بشوم و هرگاه قرار است كه نيروى نظامى تا سمنان برود بر طبق نامهء رسمى مراتب را بدوستدار اعلام فرمائيد ، دائر بر اينكه نيروى دولتى از سمنان بآنطرف نخواهد رفت ، تا اينكه جواب