تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
عاجلا تشريف بياوريد » امير از آنحالت انديشه بافاقه آمده گفت خانه‌ات خراب شود ، نگذاشتى كه ميخ سراپردهء ناصر الدين شاه را بكنار رود جيحون ( سرحد حقيقى ايران ) بكوبم اين بگفت و بحضور رفته بسئوال و جواب خود پرداخت . امير زمانى غدغن كرده بود كه كس شراب نفروشد . روزى غلام سياهى بخانهء يك نفر ارمنى درآمد و شراب خواست وى امتناع كرد غلام سياه بيشتر اصرار نمود و بنا باذيت گذاشت ارمنى از ترس امير نميتوانست شراب بفروشد ، ناچار ظرفى برداشت و بسر كوچه آمده صد دينار سركه شيره خريد و در آن آب ريخت و نزد غلام آورد ، غلام يك دفعه آن سركه شيره را سركشيد و بيرون دويد و چنان پنداشت كه حالا بايد مست شود و عربده كند ، بنا بفطرت خود صدا بلند كرد و تيغ بركشيد و بدنبال اين و آن دويد . مستحفظين شهر او را گرفتند و نزد اميرش بردند ، محض موآخذه ، ارمنى را احضار كرد كه از شراب فروختن او موآخذه كند ، ارمنى حاضر شد و قصه بازگفت كه « من سركه شيره به اين سياه داده‌ام كه چنين بدمستى مىكند . » چون غلام اين سخن بشنيد روى خود را بارمنى كرده گفت : « پدر سوخته چرا نگفتى سركه شيره است كه من بدمستى نكنم و از حالت طبيعى بيرون نشوم » امير بخنديد غلام را گوشمالى بداد و ارمنى را مرخص فرمود . سابقا جوانان طهران قمه مىبستند و در بازار شرارت ميكردند و بسى مردم را زخمى مينمودند ، وقتى در مجلسى ذكر شد خوب است غدغن شود كه كسى آلات حرب با خود برندارد تا شرارت نكند امير گفت « هركه خواهد قمه ببندد اما آنكس كه تيغ از غلاف بيرون آرد كى خواهد بود » . به مجرد اين يك سخن هرچه در شهر نزاع ميشد كس جرأت تيغ كشيدن از نيام نداشت ، چون مردم پس از يك ماه چنين ديدند ، قمه بستن را ترك كردند از آنكه جرأت استعمال سيف نداشتند و بىجهت متحمل و متقلد اين آلت بيكاره نگشتند و متدرجا