چون تو خود را قابل احترام نميشمارى ، ما بطريق اكمل ترا محترم نخواهيم شمرده حكم كرد كه در سر او كلاه نمد گذاشته و رسوايش ساختند و غدغن كرد تا چندى لباس محترمانه نپوشد و در محافل خاص راه نيابد تا قدر احترام و پايهء مقام خويش بشناسد .
از عجايب روزگار آنكه در كوچه و بازار هركس دست از آستين جبه بيرون نمىآورد به حكم امير ، آستين جبهء او را مىبريدند و تمام مردم با ادب و وقار حركت ميكردند .
كسى نميتوانست با آستين باز بيرون آيد نويسندگان حتما جبه در دوش داشتند و سايرين كه اهل قلم نبودند ، جرئت نداشتند كه لباس ميرزايان و محترمين را براى خود اختيار كنند .
وقتى در حوض سلطان ، يك منزلى دار الايمان قم كه تا چند سال قبل راه عبور و مرور از آنجا بود ، مالى را قطاع الطريق در بين راه بردند و رجاى او را قطع نمودند وى نزد امير آمده و شرح حال باز گفت . امير گفت حكمى نگاشتند باينمضمون :
« كه مال اين شخص بايد پيدا شود و اگرنه مقرر مىشود كه تا پنج منزل دهات حول و حوش را بكوبند و حكام و عمال قم و ساوه و كاشان و ساير صفحات آن سامان را معزول سازند و هريك از رعايا و سكنهء قراى اطراف را جريمه سازند » .
بعد از ترقيم چنين حكمى آن ورقه را بدست صاحب مال داده ، گفت اين حكم را ببر و در آنجا كه مالت را بردهاند در روى سنگى بگذار و مراجعت بطهران كن ، تا عين مال يا قيمت آن را به تو واپس دهم ، خطاب اين حكم به هيچكس نبود .
صاحب مال اينمطلب را جزو ماليخوليا پنداشته و اين سرگذشت را افسانه دانسته ولى جرئت مخالفت نداشت .
بيچاره با كمال يأس رو بجانب قم نهاد ، اين صحبت بين مردم انتشار يافت و هريك براى ديگرى نقل كرد و اين اخبار گوشزد عمال و مباشرين و حكام قم و ساوه
صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى ) — صفحة 223
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٢٢٣