تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
باغ من آمده و زردآلو چيده و خورده است ، سرباز از اين معنى تحاشى كرد . امير بباغبان گفت من كنون حكم ميكنم كه شكم سرباز را پاره كنند اگر زردآلو در آن ديده شد ، تاوان آن را به تو مىدهم و سرباز بسزاى خود رسيده است و الا در عوض كشته شدن سرباز بناحق ، ميگويم شكم ترا پاره كنند كه ديگران دروغ نگويند . باغبان چون اطمينان داشت قبول كرد ، شكم سرباز را پاره كردند ، و در آن زردالو يافتند ، امير قيمت بباغبان داده او را رها ساخت . وقتى در ركاب همايونى به طرف اصفهان ميرفته است ، محض آسايش رعايا حكم كرده كه خيل و مركب هركس داخل در مزرعهء شود و بچمن مردم اذيت و ضرر رساند ، صاحب آن را سياست خواهم كرد ، از قضا اسب قيمتى محمد حسينخان سردار كه التزام ركاب داشت ، از بند رها شده بمزرعه درآمد ، صاحب مزرعه عارض شد ، حكم كرد تا اسب را نگاهدارند كه صاحب آن پيدا شود . محمد حسينخان ، چون دانست كه در باب اسب او بامير عرض كرده‌اند ناچار ترك آن كرده ، عنوان تملك ننمود و تا سه روز آن اسب بىصاحب بود ، آخر الامر امير آن را به همان صاحب مزرعه بخشيد و شاهزاده بعد از وفات امير اين قضيه را بيان كرده بود كه تا آنزمان اظهار نميداشت . وقتى يكى از تجار در بازار ، صد اشرفى گم كرد و جارچى ببازار روانه داشت كه هركس صرهء زر را يافته باشد و برساند ، مبلغى به او مژدگانى بدهد ، بيچارهء كه صد اشرفى را پيدا كرده بود با خود انديشيد كه يك دينار حلال بهتر از هزار دينار حرام است ، باينملاحظه دنبال جارچى افتاده نزد صاحب مال آمد . آنمرد تاجر چون مال خود را يافت ، خواست كه مژدگانى را از ميان ببرد و به آن بيچاره چيزى ندهد ، گفت من درين كيسه دويست اشرفى داشته‌ام ، چون خواستم كه پيدا بشود ، جارچى را گفتم كه به صد اشرفى جار بزند ، كنون باقى مانده را اگر بدهى مژدگانى خواهم داد ، به اين تدبير خواست طرف مقابل را بترساند كه او از مژدگانى