را خواهد ، بايد او را پنهانى مسموم كرد كه احدى ملتفت آن نشود .
ولى ميرزا تقى خان كه به تير تفنگ تجويز و ترغيب مىكند ، همانا قصد فساد و ناخدمتى داشته است كه مردم را به كلى از اين رحمت الهى و از اين نعمت نامتناهى مأيوس كند و خود بمقاصد نائل شود .
خلاصه اين گونه خيانات و جسارات در مزاج مبارك شاهانه نوعى دگر اثر كرد و متدرجا جمعى از بيچارگان روى عجز بدرگاه نياز ماليدند و برخى از سوء رفتار اتابك اعظم به حضرت ظل اللهى ناليدند .
مزاج مبارك سلطانى تغيير يافت او را معزول ساختند . وى استدعا كرد كه بحضور برود و عرض مطلبى نمايد « 1 » ، اعليحضرت سلطانى او را بحضور خواند ، « ميرزا تقى خان » عرض كرد ، مرخص فرمائيد تا خدمات خود را شرح دهم اعليحضرت شهريارى او را در عرض مطالب مأذون ساختند .
ما در صحت و سقم اين قضيه اعتمادى نداريم و از مجعولات معاندين ميشماريم ليكن از قراريكه معروف است « ميرزا تقى خان » بحضور همايونى عرض كرد :
اول خدمت من در دولت آنست كه از براى كثرت اقتدار شاه ، درب خانهها را بستم و كسى را نگذاشتم كه رمق داشته باشد .
اعليحضرت سلطانى ، فرمودند اين اول خيانت تست كه مردمان عزيز را پست كردى و خود را مقتدر ساختى ، پس مردم بيچاره بچه واسطه به من تظلم كنند و چگونه در عرض مطالب خود ، به من دست بيابند كه تعديات ترا بگويند .
چون اتابك اعظم اين سخن شنيد خجل شد و سر به زير انداخت ، آنگاه خيانتهاى او را
هامش
( 1 ) - در اينباره نوشتهء از امير در دست است كه قسمتى از آن در ذيل درج مىشود :
« . . . اينكه اصرار در شرفيابى حضور شما داشتم و باز دارم و استدعاى چند كلمه عرض دارم ، براى اين است كه هرزگى و نمامى و شيطنت اهل اين مملكت را مىشناسم . . . اين رشته كه به دست آنها افتاده دست نمىكشند و طورى خواهند كرد كه اين كار منظم را كه كل دنيا از شدت حسد به مقام پريشانى برآمدند ، بالمره خراب و هم خيلى كارهاى پخته را خام مىنمايند . . . »
مراجعه شود به ( تاريخ سياسى ، و ديپلوماسى ايران ) تأليف دكتر على اكبر بينا .