بنويسند از نادر شاه پرسيدند كه اسم پدر را هرطور بايد بيان شود بفرمائيد تا نگاشته گردد ، گفت : « من پسر شمشيرم و بجاى اسم پدرم شمشير آويزان كنيد » آنها نيز در دور كتابه مولود خانهء او شمشيرى نصب كردند كه كنايه از پدر او داشت و تا آخر عمر او آن شمشير نصب بود و نيز در وقتى كه بتسخير هند رفته بود خواست دخترى از خانوادهء سلطنت دهلى به جهت پسر خود خطبه كند ، صاحبان دختر گفتند : داماد بايد در قباله تا هفت پشت خود را برشمارد و بشناساند نادر فرستاده را گفت : « بگو كه داماد شما پسر نادر شاه است و نادر شاه پسر شمشير و پسرزاده شمشير همچنين تا هفتاد پشت برشمار و بشمشير حوالت آر . »
خلاصه بمناسبت مقام ، ذكر اين دو قضيه شد و صدورى كه قبل از ميرزا تقى خان در اين كتاب نگاشته شده بعضى از آنها نجابت و پدرى بزرگ نداشتهاند ولى چون هيچيك بكفايت و جربزه و اقتدار ميرزا تقى خان نبودهاند ، لهذا اين شواهد تاريخى در حق آنها ذكر نشد و اين وزيرى است كه بايد در حق او كتابها نگاشت و شرحها داد .
حالتش خيلى شبيه به « نادر شاه » بوده و باينجهت نهايت تمجيد را دارد ، اين صدر هم اول باقعهء « 1 » الهى است كه خود را مفخر ديگران قرار داده است ، اصلا از اهل فراهان است پدرش حاجى « قربان بيك » بود كه بطباخى كارخانهء ميرزا بزرگ فراهانى قائم مقام اول در تبريز اشتغال داشت طفل خود تقى نام را بدبستان فرستاد تكميل خطى و تحصيل ربطى نمود ، بر همگنان فائق آمد ، بناى جلوهگرى را گذاشت چون استعدادى در او يافتند بيشتر بتربيت او شتافتند .
در دستگاه ميرزا ابو القاسم قائم مقام كه هنوز صدارت نيافته بود به كار نويسندگى پرداخت و خود را آماده بعضى مشاغل ساخت ، محض پيروى خيالات خود به بعضى صفات خوب كه لازمهء رياست است ، متصف شد و بپارهء هنرها كه باعث پيشرفت مقاصد است محلى آمد و رفتهرفته ترقيات كرد « 2 » .
هامش
( 1 ) - باقعه ، بمعنى مرد زيرك تيزهوش كه كسى او را فريفتن نتواند .
( 2 ) - در قضيهء قتل گريبايدوف در طهران براى عذرخواهى و توجيه علل قتل وى هيئتى برياست اميرزاده « خسرو ميرزا » پسر هفتم عباس ميرزا نايب السلطنه به روسيه اعزام گرديد كه در -