سنهء هزار و دويست و شصت و سه هجرى اعليحضرت ناصر الدين شاه روحى فداه در آذربايجان ولايت عهد داشته صاحب اختيارى ميكردند . « ميرزا فضل اللّه نصير الملك » على آبادى از جانب دولت در تبريز پيشكار ايشان بودند و « ميرزا تقى خان هم
هامش
ظاهرا ديروز به والى ايالت ، خبر دادند كه بچهء سه سالهء را يكى از نوكران ميرزا تقى خان به زور و عنف به محل اقامت خود برده و او را به شدت تام مورد تجاوز قرار داده و با او درآميخته است و در حضور چند نفر از زنان كه در قرب منزلش بودند و با چشم خود ديدند ، پس از انجام عمل منافى عفت ، آن كودك بيچاره را با حال زار توى كوچه رها كرده است و آن كودك در اثر تجاوز غيرطبيعى به سختى مجروح گرديده .
اسعد پاشا فورا چند نفر از صاحبمنصبان شخصى خود را نزد ميرزا تقى خان فرستاده و پس از شرح جزئيات مزبور از او تقاضا مىنمايد كه فورا شخص مزبور را مجازات نمايند . سفير كبير با شدت تمام بطور كلى از رفتار و اخلاق نوكران خود دفاع نمود و نسبت به اتهام جرم انتسابى به آنان شك و ترديد نمود . ولى با وصف اين قول داد ، در صورتى كه شاهد عادل و مطمئنى جرم آن شخص را تصديق نمايد در اسرع وقت وى را به سختى مجازات نموده و به كيفر اين عمل زشت خواهد رسانيد .
مطلب بدين قرار است كه ، پيشكار من خبر آورد كه جمعيت بسيار خشمگين و عصبانى ، تجار و كسبهء ايرانى را كتك زده و به زور آنها را مجبور كردهاند كه دكاكين و حجرههاى خود را كه زياد از منزل من دور نبود ، بهبندند و عدهء از آنها را به قصد ضرب و كتك به زور از محل كار خود بيرون كشيدهاند ، من بلافاصله مشار اليه را به محل اقامت پاشا فرستادم ، تا هرگاه مشار اليه از اين وقايع تا آن موقع خبردار نشده است او را از اين جريانات آگاه نمايد .
پاشا پس از شنيدن اين خبر به او گفته بود كه ميل دارد از اين جانب و كلنل دينس ( نمايندهء دولت روس در كميسيون سرحدى ) ديدن نمايد ، ما نيز با تقاضاى او موافقت كرديم .
چون اسب كلنل دينس حاضر بود او فورا نزد اسعد پاشا كه جنب منزل ميرزا تقى خان بود رفت و تمام مساعى خود را به كار برد كه جمعيت را از ادامهء شدت عمل ، كه متأسفانه شروع شده بود باز بدارد ، بفاصلهء كمتر از پنج دقيقه ، اين جانب و آقاى ردهاوس ( توضيح : ردهاوس مستشرق انگليسى است كه كتاب معروف « لهجة المعانى » يعنى فرهنگ انگليسى به تركى را تأليف كرده ) نزد كلنل دينس رفتيم ، پس از اينكه از وسط جمعيت انبوه عصبانى و خشمگينى كه مسلح به شمشير و طپانچه و تفنگ و چماق بودند ، رد شديم موفق شديم كه خودمان را به كوچهء كه منزل سفير ايران در آنجا بود برسانيم و تا پنجاه مترى منزل او رسيديم ، در آن نقطه مردم ما را مانع شدند و بعد به ما دستور دادند كه نبايد حتى يكقدم تا بالاتر برويم . جمعيت كثيرى از كوچههاى اطراف هجوم مىآوردند و هر دقيقه تعداد جمعيت افزوده مىشد ، از بالاى پشتبامها و پنجرههاى منازل شروع -