تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
كه از غاية قصوى گذشت و بعروة وثقى رسيد .
هم مهر علم داشت بفرقش كه تو بشتاب * هم تير قلم داد به دستش كه تو بنويس .
اگر در گذشتگان نظيرش جوئى ، همانا « حسن صباح » صبح كاذبى از اين وجود بود و در عصيان و طغيان چون « ابن علقمى » با دولت بنى عباس و « مرشد قليخان » با شاه عباس ، بخيالات خام پرداخت سليقهء كج يافت و طريقهء معوج پيمود . همانا كفايت وحدت نظر و دقت خيال و نفوذ تدبيرش چون حسن صباح بود كه بدوا دعوى وزارت داشت و آخر بخيالات بلندتر كه فوق رتبهء او بود ، افتاد تا وزارت ميكرد ، نهايت مدح و توصيف داشت چون خواست بتدبيرات قدمى بالاتر گذارد : دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد . ديد آنچه را كه سزا بود و چشيد آنچه را كه جزا باشد . بهواى تخت خود را بتخته كشيد و بسوداى ياره « 1 » و افسر خود را پاره و بىسر ساخت ، بجاى صمصام نشتر ديد و در عوض گلشن گلخن يافت ، مانند « فضل بن سهل » بين آب‌وآتش درآمده و در حمام كاشان بكاشانهء ديگرش آشيانه دادند ، خيالات خام صفراوى كه در او ظهور يافت حكيم كامل حكم بفصدش كرد تا فساد بدن او به ساير ابدان بنى نوع انسان سرايت نكند و ملك جهان را بآشوب نيندازد ، قصدش كردند و فصدش نمودند « 2 » ، از زحمت ناخوشى دماغ و مرض ماليخوليا راحتش كردند .
هامش
( 1 ) - ياره ، بمعنى قدرت و توانائى . ( 2 ) - كشته شدن « ميرزا تقى خان امير كبير » چون بدست پدر همين مؤلف ( محمد حسن خان اعتماد السلطنه ) كه حاجى على خان نام داشت و فراشباشى ناصر الدين شاه بود ، در كاشان انجام پذيرفت ، لذا مؤلف مانند مورخين دورهء ناصرى به اختصار برگزار كرده و حتى راوى را گناهكار مىشمارد . نويسندگان خارجى و مؤلفين ايرانى در اين باره مشروحا و مفصلا قلم‌فرسائى نموده‌اند . واتسن مؤلف تاريخ قاجار چنين مىنويسد : « اينك وقت آن رسيده بود كه شاه به قتل امير فرمان دهد « حاجى على خان » براى انجام اين مأموريت داوطلب شد و محرمانه خود را با دژخيمان خويش به كاشان رسانيد وى شخص تيز هوش و ماجراجوى پست‌فطرتى بود . امير او را به خدمت دولت استخدام كرده بود و مقام -
صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى ) — صفحة 198 | محمد حسن خان اعتماد السلطنه / محمد مشيرى