گذارى كرد و از اهل ايران شكايت نمود و گفت من چهارده سال در ايران صدارت كرده بهركس نيكى نمودم در عوض اجماع كرده مرا معزول ساختند . ناچار در اينمكان شريف كه ملك خارجه است اقامت گزيدهام ، تا آسوده باشم ، كنون هم كه درينجا آمدهام ايرانيان در اين ملك باشارهء سكنه طهران با عربها همدست شده تقليد مرا در ميآورند مجسمهء درست مرا باشكال مختلفه درآورده آتش ميزنند ، اكنون شنيدهام كه شما محض رعايت و احترام من آنها را طرف مؤاخذه داشتهايد باينجهت خيلى از شما ممنونم . ولى من راضى بايذاء آنها نيستم ، بايد كما فى السابق در حق آنها رعايت كنم ، كنون اينها نزد من آمده تعهد كردهاند ، كه ديگر مرا آلت سخريه و مضحكه قرار ندهند و مجسمهام را آتش نزنند شما هم ديگر متعرض آنها نشويد .
والى چون اين سخن شنيد گفت : مگر اين آتشبازيها در حق شما بوده است حاجى گفت : آرى خودشان هم اقرار دارند . بنا بتحريك حاجى از هريك شيعيان كه استفسار آنقضيه را نمودند گفتند بلى ما با حاجى كدورت داريم و او را مضحكهء خودمان قرار دادهايم و الا بائمه جماعت كارى نداريم .
چون والى عدم جسارت شيعيان را در حق ائمهء جماعت شنيد و اقرار خود حاجى را اصغا نمود از ايذاء و تنبيه و جريمهء آنجماعت درگذشت و آن فساد قرين اصلاح درآمد .
الحق حاجى نهايت فروتنى و شكستهنفسى را كرده است كه خود را مضحكه قرار داده و جمعى را مرفه الحال ساخته است و واقعا پنجهزار نفر را از بليات و عقوبات نجات داده است و اين كرامت بهترين كرامتها است .
حاجى ميرزا آقاسى ، در عرفان مريد و پير و ملا عبد الصمد همدانى شده است و او مرد بزرگوار و داراى مقامات بوده است و بواسطهء اخلاص كيشى به او مهين شاهزادهء آزاده « عز الدوله » برادر والاگهر اعليحضرت شهريارى روحنافداه را در حين ولادت بعبد الصمد ميرزا نام نهاد .
صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى ) — صفحة 191
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص١٩١