تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
من با « آغا على خواجه » رفتيم ، شرفياب حضور همايون شديم كاغذ مرحوم حاجى را با آن نباتها دادم « آغا نصر اللّه » را خواستند فرمودند : فلانى را ببر اندرون خدمت « جان جان » كه مهدعليا والدهء شاه مرحوم باشد و به من فرمودند نصف اين نبات را بده بخديجه فرمايشاتى كه حاجى مرحوم فرموده‌اند بگو . من با آغا نصر اللّه خواجه در اندرون به منزل مهدعليا رفتيم بعد فرستادند والدهء نايب السلطنه آمد در پشت درب اطاق ديگر و من تفصيل فرمايش حاجى را گفتم و آن نبات را دادم بعد مرخص شدم بحضور آمدم ، دستخطى براى حاجى مرقوم فرمودند مرخص شدم ، بعد از نه ماه ديگر نايب السلطنه به دنيا آمد كه همين « ملك‌آرا » باشد و هم او را بمناسبت اسم حاجى مرحوم عباس ميرزا گذاشتند و نايب السلطنه لقب دادند درين اواخر اين لقب بملك آرا تغيير يافت . خلاصه از حاجى مرحوم بعضى كرامتها ذكر ميكنند و سرد شدن هوا در عروسى اعليحضرت اقدس شهريارى روحنافداه كه موقع شدت گرمى هوا بوده است بنا به كرامت حاجى ظهور يافته است و سابقا باينمطلب اشاره شد و اينمرحله را همه كس اظهار مىكند و بطور تواتر شيوع يافته است . حاجى مرحوم بعد از خلع صدارت باجازهء اعليحضرت اقدس شهريارى روحنافداه بعتبات عاليات مشرف شده در آنجا اقامت گزيدند . سكنهء عراق عرب كه اهل ايران بودند در نهم ربيع الاول بطريق معمول مجسمه و هيئت يكى از ائمهء جماعت را باشكال مختلفه درست كرده آتش زدند و بعضى اطوار ركيكه بظهور رسانيدند اين فقره باعث هيجان اهل سنت شد . نزد پاشا والى بغداد شكايت بردند حكم بعسكر و سالدات شد كه شيعيان سكنهء عراق عرب را كه اصلا ايرانى بودند دستگير كنند و ببغداد فرستند . كار سخت شد ، بلكه علما هم مورد مؤاخذه شدند و اعراب شيعه مغضوب بودند و حتما بانواع عقوبتها مبتلا ميشدند ، حاجى بيچاره تدبيرى انديشيد و در مقام افتضاح و شكسته‌نفسى خود برآمده نزد والى رفت و اظهار امتنان و شكر