و امير نظام را از طهران بيرون كردند و خلعت صدارت بمرحوم حاجى در كمال استقلال مرحمت شد و در ماه نهم سلطنت بود و عقيدهء مرحوم محمد شاه طاب ثراه اين بود كه آنچه مرحوم حاجى بخواهد مىشود و ميتواند بكند .
مثل اينكه هميشه ميفرمودند اين درد پاى مرا حاجى نميخواهد خوب بشود از براى اينكه زحمت را در دنيا بكشم و در آخرت بهشت بروم اگر حاجى بخواهد خوب خواهد شد .
نواب اللهقلى ميرزاى ايلخانى پسر زن مرحوم حاجى ميرزا آقاسى كه دخترزادهء خاقان مغفورند در حين كتابت اين كتاب حيات دارند بعضى كرامات از حاجى مرحوم روايت ميكنند كه نميتوان نص ايشانرا رد كرد ، يك دو قضيه است كه حكايت مينمايند و بعينها تقرير و قول ايشانرا در اينجا مينگاريم كه مزيد اطلاع و ايقان آيندگان شود .
چنين گويند كه شبى در نياوران شميران كه اكنون بصاحبقرانيه معروف است بناى آتشبازى بود ، آتشبازيها را چيده بودند و هيچ جاى شك و تصورى نبود كه آنشب آتشبازى نشود ، حاجى مرحوم در عباسآباد بودند و زكام كرده بودند منهم در عباس آباد در خدمت ايشان بودم ، عصر آن روز از حاجى مرخصى خواستم كه شب را به نياوران بتماشاى آتشبازى بروم ، خيلى به من تغير كرده فرمودند ، من ناخوش و زكامم حالم بد است ، تو بتماشاى آتشبازى ميروى با اينكه خيلى هم مايل بسير آتشبازى و جشن شاهانه بودم ، لهذا برحسب ميل حاجى نرفتم .
فرداى آن روز دو ساعت بغروب مانده حاجى مرا خواستند فرمودند : از فارس كاغذ آمده بايد عريضهء مرا با نوشتجات ببرى نياوران شب بمانى صبح زود از طرف شاه جواب بياورى ، از شهر اسب آوردند سوار شدم و به نياوران آمدم ، هنگام غروب به آنجا ورود كردم شاه مرحوم در همان بالاخانه تشريف داشتند ، من همانطور با چكمه داخل باغ شدم در همان قهوهخانه پشت درب اطاق فرستادم ، عرض كردند كه فلانكس
صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى ) — صفحة 188
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص١٨٨