تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
اللّه قليخان ايلخانى گفته : در آن ايام حاجيه شاهزاده والدهء من به مكه معظمه ميرفت حاجى مرحوم وقتى ميشنود كه حاجيه شاهزاده به تبريز آمد و مرحوم محمد شاه به اين خانم خيلى مرحمت داشتند ، به همين احمد ميرزاى معين الدوله حاليه ميفرمايند برو بعمه‌ات بگو بيا زن من بشو من ترا ببرم مكه . وقتى كه معين - الدوله ميرود اينرا ميگويد حاجى چنين پيغامى كرده ، مرحومه حاجيه شاهزاده به او متغير مىشود كه پسر اين فضوليها به تو نيامده برو به آن ملاى شپشو بگو از اين غلطها نكند حد خودش را بداند . وقتى معين الدوله اين پيغامات را بحاجى مرحوم ميگويد حاجى مرحوم بشاه مرحوم عرض مىكند باشد عمه تو را من در طهران بگيرم . اينمسئله به همين قسم ماند چهار سال از اينمقدمه گذشت ، وليعهد در خراسان مرحوم شد ، بعد خاقان مغفور در اصفهان برحمت ايزدى پيوست ، بعد شاه مرحوم بطهران آمد . بعد از آمدن بطهران دستخط بمادر من نوشت : بايد زن حاجى ميرزا آقاسى شوى و الا پسرت را يا كور ميكنم يا خواهم كشت . ناچار چون حكم سلطان بود تمكين كردند . اين دو كرامت بزرگ است « يكى سلطنت » و ديگرى « گرفتن مادر من » و هميشه شاه مرحوم ميفرمودند كه اسباب زيادتى ارادت و اعتقاد من شد . بعد از چند ماه كه قائم مقام را گرفتند و شاه به امامه تشريف بردند و شاهزاده‌ها را باردبيل فرستادند ، شاه مرحوم خواستند حاجى مرحوم را بصدارت راضى نمايند راضى نميشدند . خيال آنمرحوم اين بود آصف الدوله يا امير نظام يكى از اين دو صدر اعظم باشند و خود حاجى با كمال اقتدار زندگى بكنند ، هر دو را بطهران خواستند . بعد از آمدن بطهران اين دو نفر با مرحوم ميرزا آقا خان متفق شدند كه اگر بايد يكى از ماها صدر اعظم باشيم ، حاجى ميرزا آقاسى نبايد طهران بماند چون شاه مرحوم اينطور ملاحظه فرمودند ، چوب زيادى بميرزا آقا خان زدند ، آصف الدوله