تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
شاهنشاه را مردم در حق او ميديدند ، امنا و وزرا از ترس عزل خود جرئت نميكردند كه اين قبايح را بعرض سدهء سلطنت عظمى رسانند ، مردم ديگر هم راهى و تقربى نداشتند ، كه حضورا عرض حالى كنند و شرح مقالى دهند و اگر بهيئت اجماع ميخواستند تظلمى كنند و عرض نمايند بانواع و اقسام تهمتها مبتلا ميشدند حاجى به جز فحش كار ديگر نداشت . از جمله صدمات او بمردم ، يكى اين بود كه گاوميشى داشت و اين گاوميش هميشه مطلق العنان و آزاد بود از بامداد تا شام در كوچه و بازار به اختيار ميگشت از دور كه پيدا ميشد كسبه بصوت بلند بطور رمز بعبارات مخصوصى به يكديگر اعلام ميكردند كه گاوميش آمد ، بعجله و شتاب اهل بازار قبل از وصول گاوميش هرچه ميتوانستند از اجناس و ابزار خود را بدرون دكان ميبردند ، كه پامال و تلف نشود ، گاوميش بهر در دكان كه ميرسيد اذيتى ميكرد ، مخصوصا بدكان شيرينىفروش كه ميرسيد مقدار كثيرى شيرينى مىخورد و حلويات را ميريخت و طبق آنها را به زمين ميانداخت ، همچنين كوزهء ماست بقال و كفهء برنج و كوزهء روغن و تغار پنير او را ميشكست و قدرى ميوه‌جات او را مىخورد و ميرفت ، صاحب دكان ايستاده و نگاه حيرت‌آميز ميكرد و جرئت آن را نداشت كه گاوميش را دفع كند و حفظ مال نمايد هيچ از بيش‌وكم دم نميزد و در حراست اجناس خود قدم برنميداشت آنقدر منتظر بود كه گاوميش به اختيار خود برود و كسى نمىتوانست اظهار شكايتى نمايد . آخر مردم عاجز شدند آن گاوميش را كشتند و در مقام مؤاخذه ، خود را بيطرف ساختند و حاجى ديگر نميتوانست كه از براى يك حيوانى مردم انسانى را بسياست رساند ، در اين عهد هركس در خوردن شتاب كند و بعجله غذا خورد او را تشبيه بگاوميش حاجى ميرزا آقاسى ميكنند . و نيز حاجى از بس در سئوال‌وجواب با خارجه خبط و خطا ميكرد دل پارهء از وزراى دولتخواه ملت‌پرست پرخون بود كه چرا زمام كار بدست اين وزير بىتدبير است و صريحا هم نميتوانستند اينمعايب را توضيح نمايند ، اما