« مهديقلى ميرزا » بعباسيه رفت و مابقى اموال حاجى را بعد از غارت ديگران يغما كرد و امرا در غياب شاه ، بصدارت ميرزا نصر اللّه صدر الممالك گردن نهادند و او را در خانهء حاجى ميرزا آقاسى قرار و مسكن دادند ولى نصيب او نشده ميرزا - تقى خان امير نظام اتابك اعظم در آنجا منزل كرد . بصلاحديد امرا بعد از رفتن حاجى چند نفر بخانهء او رفته ابواب مقفله را گشودند و اموال او را ربودند و امراى طهران دو دسته بودند ، شهرى واركى كه هر دستهء با خود اجتماع داشتند و از يكديگر بحضور شاهانه عريضه شكايت ميفرستادند و سعايت مينمودند و ميرزا شفيع صاحبديوان و ميرزا مسعود وزير خارجه و عيسى خان دولوى قاجار
هامش
پادشاه با دادودين ، مطلقا حاضر نشد ، در قلعهء عباس آباد خويش جاى كرد . جماعت ماكوئى كه در اين مدت به استظهار حاجى با تقدس و صلاح ، مال و عيال ملهوفين و مظلومين را بر خود مباح ، تعدى و ستم را بر اهالى ايران موجب فوز و فلاح مىدانستند و به اين جهت خدمتش را وجههء همت خود ساخته پروانهء آن شمع ، و پروين مانند به گردش جمع بودند ، بنات النعشوار متفرق شده ، ورق دفتر حسن عقيدت را برگردانيده ، خط باطل بر صفحهء ارادتش كشيدند .
اهالى دارالخلافه كه به سالها از آن جماعت ، گرفتار آفت و مخافت بودند ، زمان فرصت را از دست نداده در مقام كيفر و انتقام برآمدند . هر كاسب ذليل بازارى بر سرتيب و سردارى مىتاخت ، و هر عليل بىفرهنگى ، ياور و سرهنگى را عريان مىساخت . ما صدق بيت قائم مقام :عاجز و مسكين هركه دشمن بدخواه * دشمن بدخواه هركه عاجز و مسكيندر اين هنگامه سمت ظهور يافت .
آخر الامر از منازل ازعاج و از شهر اخراج نموده در باغ ( محمد حسن خان سردار ) پناه جستند . ازآنسو جناب حاجى ناجى ، لاعلاج از عباس آباد عازم دارالخلافه شد ، كه در خانه و منزل خويش سكونت جويد و از وزراء دول خارجه استعانت جويد ( فضان آقاى سرتيب توپخانه ) كه مستحفظ ارك سلطانى بود ، توقفش را مصلحت نديد ، با معدودى از همراهان به عزم آذربايجان ، عازم ( يافتآباد ) گرديد رعايا و سكنهء يافتآباد ، با زمانه يار ، و شعار روزگار را آشكار ساخته ، رعايتى به ظهور نرسانيده به اهانتش پرداختند . چون از يافتآباد فتح البابى روى نيافت ، رخ به - بقعهء امامزادهء لازم التعظيم شاهزاده عبد العظيم آورد .
نور اللّه خان شاهسون ، در اثناى طريق جسارتى كرد ولى خسارت برد ، حاجى به انمكان فيض بنيان خويش را رسانيده و در آن حصن حصين متحصن شد . . . »
نقل از كتاب ( حقايق الاخبار ناصرى ) تأليف محمد جعفر خورموجى ، چاپ خديو جم ص 36 و نيز براى آشنائى بيشتر مراجعه فرمائيد به تاريخ نو ، تأليف جهانگير ميرزا و روضة الصفاى ناصرى و ناسخ التواريخ .