روس و انگليس و فرانسه و نمساكه در اردو بودند حيرت كردند كه به اين بىاسبابى به زودى چهطور اين كار صورت گرفت ، واقعا حاجى درينكار خيلى قدرت بخرج داد .
كليتا حاجى در ايام وزارت خود در عمل قورخانه و توپخانهء ايران خيلى اهتمام داشت و تأسيس قورخانه و ترقى صنعتگران اين كار در عصر او شد و هنوز هم قورخانهء ايران از اهتمامات حاجى ميرزا آقاسى است كه اينطور شكوه دارد هرچه توپ و آلات و ادوات قورخانه كه الان در قورخانهء طهران موجود است از زمان حاجى باقى مانده است و در عهد وزارت او يكهزار توپ قلعهكوب از نو ريختند و گلوله و اسباب او را مهيا نمودند . « 1 »
هامش
( 1 ) - « . . . به شاه ساده نهاد ، گويد شاه را قورخانه مىبايد ، و اما قورخانه و اعمال ابلهانهء او :
دولت بزرگ حشمت ايران از طلوع پادشاه مؤيد ، ( شاه اسماعيل صفوى ) انار اللّه برهانه تا ظهور ( نادر شاه ) كه خديوى قهار و شهريارى ، جهانشكار بود تا زمان خدايگان سلاطين ( فتحعليشاه ) طيب اللّه تربته ، تهيهء خمپاره و توپ و تفنگ و گلوله و فشنگ و ساير آلات و ادوات جنگ مىشده است ، در دولت بهشت آيت شاهنشاه مغفور اسكنه اللّه فى قصور الحور ، شاهزادگان كه در حواشى ملك ، والى و حكمران بودند ، هريك ، جداگانه ساز و سامان ملوكانه نهادند . زياده از يكهزار عراده توپ و بيش از يك كرور تفنگ و افزون از كرورات گلوله و زياده از دويست انبار باروت ساير لوازم و لواحق را بر اين قياس توان نمود ، در ثغور و سرحدات بود . مضاعف اين جمله در انبار شهريار كامكار . به تمام را از خراسان و مازندران و گيلان و آذربايجان و كرمانشاهان و قلمرو عليشكر و عربستان و فارس و بنادر و كرمان و كج و مكران و ساختهء شاهزادگان ( سيف الدوله ) اصفهان و ( ركن الدوله ) قزوين ( شعاع الدوله ) زنجان ، ( عضد الدوله ) همدان ، ( حسام - السلطنه ) بروجرد و ساير به مخارجى گزاف . نقل به دار الخلافه داد ، يكى از مسنوقيان گفتى كه توپهائى كه از قلعهء ( محمره ) نقل به مقر خلافت شد ، هر سيرى كه شانزده مثقال است به ششصد دينار رايج كه شانزده نخود نقرهء صيرفى است ، كرايه در ديوان محسوب شد ، تمام را بشكست و ثانيا بريخت . » نقل از كتاب خطى ( دستور الاعقاب ) تأليف آقا ابراهيم نواب بدايعنگار فرزند آقا مهدى نواب طهرانى كه به شمارهء ( 126 - ب ) در كتابخانهء دانشكدهء حقوق موجود است .
( آلكسيس سولتيكف ) ، پرنس روسى كه در زمان سلطنت ( محمد شاه ) به ايران آمده دربارهء ملاقات خود با ( حاجى ميرزا آقاسى ) صدر اعظم چنين مىنويسد :
« . . . اندك مدتى بعد از رسيدن به تهران ، به حاجى ميرزا آقاسى صدر اعظم شاه ، معرفى شدم . پس از عبور از دالانهاى تاريك و تنگ و درهاى كوتاه ، وارد اطاقى بسيار ساده شدم كه وزير در آنجا بود ، وزير پيرمردى بسيار زشت بود ، اما لباس بسيار فاخر از ترمههاى اعلى بر تن داشت ، او با ترشروئى بسيار كه به نظر مىآمد طبيعت او بدانسان -