حاجى ميرزا آقاسى در اين سفر خراسان خصوصا و در ساير اوقات عموما بسيار اشخاص واجب القتل را شفاعت كرد و از كشتن نجات داد ، ميل نداشت كه خون مردم ريخته شود مثل ساير صدور ببرچيدن خانمان و اتمام دودمان كسى اقدام نميكرد خيلى سليم النفس بوده است . « 1 »
هامش
باشد ، بدون تأمل از من پرسيد : « دماغ شما چاق است ؟ » و ضمنا چنين وانمود كرد كه موضوع اهميت چندانى ندارد و هيچ علاقهمند به دانستن آن نيست و زمانيكه من هنوز در ترديد بودم كه پاسخ اين پرسشى كه هميشه مرا متعجب مىساخت بدهم ، بحث ديگرى در خصوص طريقهء ريختن توپ بميان آورد .
اين ميل به جانب توپ ، يكى از تمايلات منحوس وزير بود ، چه اسلحهخانهء طهران ، سه توپ و بيش از چند تفنگ شكسته نداشت ، ولى اين دو مانع نشده بود كه سفير ايران در لندن به شاه تأييد كند ، كه مهمات او هزاران بار مهمتر از اسلحهخانهء وولويچWOOLwich( يكى از مراكز مهم اسلحهسازى لندن ) است .
راست است كه در همان موقع ( حاجى ميرزا آقاسى ) مشغول بود كه چندين توپ با دهانههاى بزرگ بريزد .
او به حدى علاقهمند به اين قورخانهء عزيز خود بود كه مايل بود در كارخانهء ذوب آهن خود به خاك سپرده شود .
با اين حال اين وزير جنگجو درويش بود . . . » نقل از ص 88 كتاب ( مسافرت به ايران ) ترجمهء دكتر محسن صبا ( چاپ بنگاه ترجمه و نشر كتاب )
مرحوم ( فاضل مازندرانى ) در كتاب ( ظهور الحق ) جلد سوم ص 81 چنين مىنويسد :
« . . . آوردهاند كه ( ملا قربان ) شاعر مرثيهسراى معروف به ( بيدل ) از اهل رودبار ( قزوين ) كه سكونت در آن بلد داشت ، با آنكه هرگز احدى را مدح و يا هجا نگفت ، دربارهء ( حاجى ميرزا آقاسى ) اين رباعى را به سلك نظم كشيد .
رباعىنگذاشت براى شاه حاجى درمى * شد صرف قنات و توپ هر بيش و كمى
نه مزرع دوست را از آن آب نمى * نه خايهء خصم را از اين توپ غمى( انتهى )
( 1 ) - « . . . در بين راه جمعى از نابخردان ، گفتگو آغاز كرده براى بدگوئى و تخريب « حاجى ميرزا آقاسى » مجالسى منعقد ساختند و منافع و مضار اين سفر را سنجيدن آغاز نهادند و از غايت بيخردى اين نوع مهملات را نوشته به نظر پادشاه جهان رسانيدند و به اعتقاد خود ، هفده تقصير براى ( حاجى ميرزا آقاسى ) نوشتند .
پادشاه جهان ، اين جوره خيالات را كه مأخذ آن فضولى و خودسرى ملتزمان ركاب است : -