در جواب او گفت من با ميرزا حسن عمزاده هستم و او از من روزگار بيشتر ديده و سال فراوان برده است ، حشمت او را نبايد فرو گذارم كه در ميان خويشاوندان نكوهش نداشته باشم و ناچار كار استيفاء ممالك به ميرزا حسن آشتيانى كه پدر ميرزا يوسف صدر اعظم است تعلق يافت « 1 » .
« حاجى ميرزا آقاسى زشت مىدانست كه كسى او را وزير و صدر اعظم گويد و رتبهء خود را بالاتر ازين ميدانست . اهالى دول خارجه چون اين مطلب دانستند او را شخص اول ايران خطاب كردند و حاجى اول كسى است كه مخاطب به اين لقب شده است . « 2 »
حاجى ميرزا آقاسى پيوسته مىگفت كه وزارت عظمى خاص « محمد خان امير نظام » است و من ناچار باينكار اقدام كرده و منتظرم كه او بيايد و اسباب آوردن او را به طهران فراهم آورد و مردم باستقبال او رفتند و پس از دو ماه جناب حاجى باز كارى كرد كه برحسب فرمان پادشاه غازى امير نظام روانه آذربايجان شده و حاجى ميرزا آقاسى بميرزا شفيع صاحبديوان گفته بود كه من امير نظام را براى آن آوردم و بر چاكران درگاه پادشاه عرضه دادم كه حشمت او از نظرها محو شود و اكنون كه او را بسوى آذربايجان مراجعت دادم ديگر كسى بطلب وزارت او نخواهد نشست و دل با من خواهد بست و اگر جز اين كار مىكردم هميشه مردمان بهواى او مىزيستند و هيچ كارى به نظام نمىشد . « 3 »
سنهء هزار و دويست و پنجاه و سه هجرى ، شاهنشاه غازى عزم خراسان فرمودند كه هرات را مسخر سازند و غوريانرا مفتوح سازند . روز چهاردهم شهر صفر از شهر
هامش
( 1 ) - عين عبارت از ناسخ التواريخ برداشته شده . ناسخ التواريخ ، تاريخ قاجار ، جلد دوم ص 40 ، ( چاپ قائم مقامى ) .
( 2 ) - عين عبارت از ناسخ التواريخ برداشته شده . ناسخ التواريخ ، تاريخ قاجار ، جلد دوم ، ص 41 ، ( چاپ قائم مقامى ) .
( 3 ) - عين عبارت بدون كلمهء تغيير و بدون اشاره به مأخذ از « ناسخ التواريخ » برداشته شده ، مراجعه شود به ص ، 43 جلد دوم تاريخ قاجاريه ، چاپ قائم مقامى .