تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
است « 1 » اما چون حاجى ميرزا آقاسى روزگار خود را بتعليم و تعلم بسربرده بود از اسرار سلطنت و رموز ملك‌دارى بى خبر بود « 2 » « ميرزا شفيع آشتيانى » صاحب ديوان را كه از وزراى بزرگ و در انشاء و سياق از همكنان گوى سباق ربوده بود و از ادبيت و عربيت حظى كامل و بهرهء فاضل داشت ، او را با خود يار كرده و در حل و عقد امور و رتق‌وفتق كار جمهور بمشاورت او همى كار مىكرد و به او گفت كه ميرزا حسن آشتيانى « 3 » پسر ميرزا كاظم » آرزوى آن دارد كه مستوفى الممالك باشد و چون او را با « محمد خان زنگنه ، امير نظام » از ابتدا موافق ديده‌ام طرف او را فرود من نخواهد گذاشت ، لاجرم من به اين امر رضا ندهم و متصدى اين شغل بايد مثل تو مردى مهذب باشد كه در كارهاى بزرگ بينا باشد و با من يك‌دل و يك‌جهت شود و جز تو كسى شايستهء اين امر نيست « ميرزا شفيع صاحب ديوان » غريب همت و فتوتى نموده است كه
هامش
( 1 ) - « . . . وزير بدبخت را ( منظور ميرزا ابو القاسم قائم مقام است . » داد خفه كردند و حاجى ميرزا آقاسى ، كه معلم سرخانهء شاه بود به جاى او به صدارت منصوب شد . اين شخص علاوه بر نادانى ، بسيار متعصب بود ، خط مشى و روش او نسبت به بيگانگان عبارت از يك سوءظن شديد و عميق بوده است . » از « تاريخ ايران » تأليف « ژنرال سرپرسى سايكس » ترجمهء فخر داعى ، جلد دوم ، ص ، 513 ( 2 ) - عين عبارت بالا را مرحوم اعتماد السلطنه از ناسخ التواريخ برداشته است . رجوع شود به ناسخ التواريخ ، تاريخ قاجاريه ، جلد دوم ص 40 ، ( چاپ سربى ، باهتمام جهانگير قائم مقامى » اعتماد السلطنه در اين كتاب بسيارى از موارد ، عين عبارات كتابهاى ديگران را بدون ذكر مأخذ آورده كه ما در آخر كتاب به آنها اشاره خواهيم كرد . ( 3 ) - ميرزا حسن آشتيانى ، پسر ميرزا كاظم ، كه پدرش در حضرت « شاه شهيد آقا محمد شاه » محلى لايق داشت و خود در نزد « نايب السلطنه عباس ميرزا » مستوفى بود و از شناختگان درگاه شمار مىشد ، و شاهنشاه غازى را مورد الطاف و اشفاق بود ، در ايام توقف « امامه » مهر خويش را در پشت منشور پادشاه به جاى مستوفى الممالك نهاد و چون منشور به دست « حاجى ميرزا آقاسى » آمد ، خاتم او را محو كرد و آن منشور را به نزد شاه برده ، معروض داشت كه اين موضع خاتم خاص « امين الدوله » است ، اگر فردا امين الدوله طريق خدمت جويد و بدين حضرت پويد جواب او چيست ، شاهنشاه غازى فرمود كه ميرزا حسن ، يكشب در خراسان ما را نان داد و مهمان ما را نواخت ، در ازاى آن ما نان از او قطع نخواهيم كرد ، شما نيز بايد دين ميرزا حسن را بر ذمت ما روا ندارى . . . ) مراجعه شود به ناسخ التواريخ جلد دوم قاجاريه ، چاپ قائم مقامى ، ص 41