بر مه نهاده خوشهء پروين و گفته زلف * بر گل نهاده نقطهء مشكين و خوانده خال
او زير زلف مشكين چون در سحاب بدر * من غرق اشك خونين چون در شفق هلال
و له
خرامى كه در آن برو دوش بود * هوس را تمناى آغوش بود
چشيديم به بود ز آب حيات * زلالى كه در چشمهء نوش بود
بعهدى دل و دين به او باختم * مرا ياد و او را فراموش بود
و له
بازم اندر سر هواى كوى يار * سوى تبريزم كشد اشتر مهار
من چو مجنون روزوشب در كوهودشت * بهر ليلى هستم اندر سير و گشت « 1 »
در سال هزار و دويست و پنجاه و يك قائم مقام كه در آخر صفر المظفر بمقام اصلى شتافت ، شاهنشاه غازى « محمد شاه » طاب ثراه به اطراف ممالك فرمان كردند كه :
« ما قائم مقام را حبس مؤبده كرديم و تدابير امور جمهور را بدست « حاجى ميرزا آقاسى » بازنهاديم ، فرمان او را پذيرفتار باشيد « 2 » . »
در واقع ابتداى وزارت حاجى از سنه هزار و دويست و پنجاه و دو بوده
هامش
( 1 ) - ميرزا عباس فخرى ، مشهور به حاجى ميرزا آقاسى . پسر ميرزا مسلم ايروانى بوده ، معلم محمد شاه قاجار است ، در مدت 14 سال سلطنت وى صدر اعظمش بوده و در سنه 1265 در عتبات عاليات به رحمت خدا پيوسته و قبرش در آنجاست .
گاهى به زبان عربى و پارسى شعر مىگفته از آنهاست :« بر چهره پريشانى آن زلف سياه * ابرى است كه گاهگاه پوشد رخ ماه »
« گفتم ز چه طرهات پريشان شده گفت * سلطان حبش كشيده بر زلف سپاه »نقل از كتاب « دانشمندان آذربايجان » تأليف مرحوم « محمد على تربيت » ص 294
( 2 ) - « . . . صدارت عظمى به ( حاجى ميرزا آقاسى ) كه سابقا در آذربايجان به تعليم امير زادگان مىپرداخت مفوض شد .
از اين صدارت كار مملكت به خسارت رسيد . امور ملكى مختل گشت و حقوق ديوانى لم يصل آمد . »
( نقل از كتاب « حقايق اخبار ناصرى » ، چاپ خديوجم ، ص 250 )