تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
خطاب : ميرزا اسد اللّه خان وزير را حاضر نماييد . از دوردست اين صحراى نامتناهى ديدم جناب وزير با قدى كوتاه و كلاهى بلند و لبادهء گشاد مىغلطد و مىآيد . با حالتى خيلى مضطرب و حواسى خيلى متوحش به نوعى حالت وحشت و انقلاب از چهره‌اش پيدا و هويدا بود كه تمام اهل محشر گمان كردند شايد سوء اعمال او بيش از تمام ، و قبح اخلاق او زياده از اجزاى خاص و عام است . گاهى از اين مستفسر مىشد كه حضرت و الا كجا هستند ؛ شرحى به آن اظهار مىكرد كه جناب ركن الملك و ملاباشى چه شدند . از يكى مىپرسيد كه سبب احضار چيست . از ديگرى سئوال مىكرد كه علت عجله و استنطاق كدام است . خطاب : اين شخص را اگر چند قدم پيش بياوريد هلاك خواهد شد . با آنهمه سوء رفتار بعضى اخلاق هم داشت كه گاهى دستگيرى فقرا و اقوام خود مىنمود . حرص و اندوختهء چندان هم حاصل ننمود . رهايش نماييد و ايرادى وارد ننماييد . اين بيچاره فقط به عيش و نوش قانع است ، يكى دو نفر از رفقايش و بعضى مخدرات محله شهشهان هم دنبالش افتادند و دنبال كار خود روان شده ، از نظر غايب شدند . خطاب : به فراشان اخطار آمد كه سيد جعفر بيدآبادى را چرا حاضر نكرده‌ايد . مگر جزو علما نبود و در سلك مجتهدين خود را داخل نمىنمود ؟ زود حاضرش كنيد كه مؤاخذات اعمال او جمعى از اهالى محشر را منتظر داشته . يك نيم ساعتى طول كشيد ؛ با تهديد از بارگاه باز خطاب آمد كه چه شد اين سيد جعفر ؟ يكى دو از مأمورين احضار آقا عرض كردند : الهى ، رفتيم در اندرون تشريف داشتند . خطاب : برويد بياوريد اين سيد متفرعن را - بالجمله چندين ملك و مأمور رفت . جبرئيل روانه شد . اسرافيل فرستاده شد . ميكائيل مأمور شد تا بالاخره عزرائيل با ملك دوزخ مأمور شد . دو سه ربعى طول نكشيد كه ديدم جناب مستطاب از گوشهء صحراى محشر نمودار شدند . سوار بر يك الاغى كوچك و كبود ، و پوستين را بر سر كشيده ، آمد . سيد ابو طالب هم جلو الاغ مىدويد . بيچاره ميرزا رضاى محرر هم در دنبال آقا سياهى به سياهى روان بود . الاغ آمد دم ميزان حساب ايستاد منادييى ندا داد :
آمد اين خر كه رفته بود گون * چشم خرهاى ديگرى روشن
آقا از خر پياده نشده مقدارى اظهار كسالت و نقاهت و مرده‌بازى درآوردند . آقا سيد ابو طالب مشغول شارلاتانى شد . آقا ، آقا ، دور سطح ميزان را پر كرده قدرى سيد ابو طالب مردم را پس‌وپيش مىكند ( چه خبر است چه تماشايى دارد ؟ آقاست غول بيابان كه نيست ! ) . خطاب : براى توشه خود و رضايت خاطر ما چه ثوابى آورده و چه عبادتى كرده‌اى ؟ خطاب : سيد جعفر ، تو را پسر حاجى سيد محمد باقر نكرديم ؟ با اين رؤيت محنوس و پيس ، و فطرت مذموم و خبيث رياست ملى به تو نداديم ؟ در نزد عامه آيا محترم و معززت ننموديم ؟ با عدم دانش و علم آيا صاحب مسجد و محراب و مسندت نكرديم ؟ آيا از نعمتهاى خود در دنيا ترا كاملا متنعم ننموديم ؟ در شكرانهء اين نعمت‌ها اين اعمال رذيله و اخلاق