تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
خطاب : ما با اين حمقى كه داشتى و هيكل عجيبى كه تشكيل داده بودى دولتت نداديم ؟ ملكت مرحمت نكرديم ؟ عزتت عطا نفرموديم ؟ اجزاى كل ديوانخانهء اصفهانت نكرديم ؟ مداخل املاك ظل السلطان كه نصف اصفهان را شامل بود در جيب تو داخل نكرديم ؟ ترقى فوق العاده به تو لطف نفرموديم ؟ در عوض اين نعمتهاى ما آيا سزاوار بود كه آب املاك هركس را بتوانى محض ازدياد كشت ، به اراضى سپرده به خود ببرى و مشروب نمايى ، و محض تسعير و گرانى جنس آب را در هرزآب گذارى كه املاك زيردست مبادا كشت شود و قيمت جنس تنزل نمايد ! جواب : اين حرفهاى شما دوتاست يكى اينس اينكه من سالى مبلغى ضرر جنس را دارم . چند دفعه هم استعفا دادم به حضرت و الا گفتند قبول نكردند . يكى ديگه هم اينكه من هرچه بيشتر اين كردم اين دو ساله خشك‌سالى به سر مبارك حضرت و الا از بذر املاك زيادتر از هزار خروار كسر كرده . حضرت و الا يك دينار از وجه اجاره اينشا اين نيمى كردند تقصير من چيست . خطاب : انبار غله و احتكار براى چه بود ؟ وقتى كه بالطبع نان مىخواسته ارزان شود تهديد و تنبيه نانواها براى چه شده ؟ پس فقراى بيچاره و كسبه و نوكر باب بدبخت كه ملك و انبارى ندارند چه كنند ؟ خود شما كه رشتهء ارزانى و گرانى اجناس دستتان است چرا اقدامى نمىكنيد بالطبع هم كه مىخواهد ارزان شود نمىگذاريد . راضى داريد گندمها در انبار خاك شود و به قيمت مقصود بفروشيد . عمده مداخل خود را از ممر گرانى نان و گوشت كه سرمايهء زندگانى فقراست مىنماييد . جواب : لا إله الا اللّه ؛ من هرچه مىخواهم اينه‌شا اين بوكونم نيمىزارند ، آ براى بعضى حرفها را كه نيمى شد بزنى عجب اينيه . خطاب : اينها همه عذر است ، اى مستحفظين كيفر اخلاق ! اين بيرحم موذى را به سزاى خود برسانيد . جواب : ( با نهايت اضطراب ) من تقصيرى ندارم از بابت تمام اينها از من سند گرفته بودند حالا من بايد جوابش را پس بدهم من اينشا اين نكردم . خطاب : سوء رفتار تو را ما شرم داريم مؤاخذه نماييم . هم مباشر ظلم و تنگى رزق مخلوق بودى هم راهنماى تعدى و اجحاف و سختى شدى ، جزايت جز سختى و شدائد نيست . جناب ملاباشى هرچه خواستند اينشا اين بوكونند نشد ، مأمورين به مأموريت خود رفتار كردند . لاعلاج صدا زدند آهاى كريم برو دم اندرون بگو من هم رفتم . اگر رعيتها چيز آوردند بده تو اندرون اما اگر كارى داشتند اينشا اين كون برند . ميرزا حسنعلى خان را پاى ميزان حاضر كردند . خطاب : ما خود شرم داريم كه از مثل تويى مؤاخذه نماييم كه چرا ماليات عمومى را كه دولت بخشيده و هيچ در كتابچه دولت نيست تو از بارهايى كه قوت يوميه و لازمه گذران هرروزهء مردم و فقراى بينواست چندين برابر مىگيرى ، ماليات خانات مگر چند است ؟ ماليات زغال ، ماليات سبزى ، ماليات ساير . . . واردات ، اشياء ما يحتاج عامه كه به شهر مىآيد
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 331 | اقبال يغمايى