مگر چه اندازه در كتابچه دولت است كه هريك از گماشتگان تو به نوعى اجحاف و تعدى و زيادتى مىنمايند . مىدانى تو كه بودى ؟ ايام طفوليت و كسب شخصى خود را به خاطر دارى ؟
دولت مىخواستى كه برايت فراهم كرديم ، احترام و مكنت تمنا داشتى كه ذرهاى فروگذار نكرديم ، ديگر اين اصرار در ايذاى عامه فقرا و اجحاف در ازدياد ماليات اشياء ما يحتاج عموم چرا ؟
جواب : الهى ، من خود بيش از سايرين ملاحظهء صرفه خود را دارم . هرزمان كه در اصفهان تكليف پيش رفت كار خود را نيابم نه ملكى زياد دارم ، نه علاقهء بسيار . گويا ظل السلطان نبود ، و گمان مىكنم اصفهان خلق نشده بود ، شكارى آمد كرديم و دخلى رسيد برديم . اصفهان كجاست و ظل السلطان كيست ؟
خطاب : جزاى خائن را بدهيد كه نه در صدد خدمت آقاى خود و نه در خيال راحت خلق است . كشانكشان بردندش و به مقام خود رساندندش .
خطاب : ميرزا باقر خان منشىباشى ايالت اصفهان را حاضر كنيد . جناب منشىباشى مىآمد . جمعى دنبال ايشان بودند .
خطاب : ما ميرزا باقر منشى را خواستيم اين گروه كيستند ؟ مفتش صحراى محشر عرض كرد : الهى ، اينها خوانين نائيناند كه جزء لا يتجزاى يكديگر هستند . اگر امر به دوزخ فرمايى باهمند ، و هرگاه حكم به بهشت نمايى توأمند .
خطاب : باقر خان ، حال اولت و پريشانى خود و پدرت را خاطر دارى ؟ چه نعمتها كه به تو داديم ، چه مرحمتها كه در حق تو كرديم ، آيا قدر مىدانى و به خاطر مىآورى ؟
مثل اشخاص بسيار شرمنده و خجل چشم به زمين دوخته متصل تعظيم مىكند و تعارف مىنمايد . با آن وضع و حال عرض مىكند :
جواب : الهى من كه واقعا مراتب بندگى و فدويت خود را داشته و از الطاف بيكران الوهيت هيچ فراموش نكردهام .
به اندازهاى تعارف نمود و سجده كرد و تسبيح و تحميد نمود كه به توصيف و تعريف نمىگنجد .
خطاب : ما اغماض نمىنماييم و ايراد نمىگيريم ، در اعتقاد و تدين طايفگى و نجابت ارثى ، شماها نسبتا واجب الترحم هستيد .
ولى جهت چيست كه تو خود را آلت اجراى پولتيك ظل السلطان كرده گاهى اغماض از حق مظلويى مىكنى ، گاهى رقم در ريختن خون محجوبى مىنويسى ، ساعتى اهمال در اجراى حقى مىنمايى ، زمانى فساد مسألهاى را محرك مىشوى ؟ چرا شريك در مكاتبات نفاقانگيز مىشدى ؟ براى چه داخل در نوشتجات عتابآميز مىگرديدى ؟ مگر تو خود در اين مدت چند سال كه در امورات و كارهاى اين اداره داخل و مستحضر بودى نديدى و نفهميدى كه ايذاى عامه در اين اقدامات و مؤاخذات عديده در اين اصرارات است ؟ آخر كار صارم الدوله را نفهميدى ؟ عاقبت مشير الملك را نديدى ؟ واقعهء ابراهيم خليل خان را مستحضر نشدى ؟
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 332
مساهمون: اقبال يغمايى
ص٣٣٢