را به من دارد . اى واى ، خيلى حكايت است ، ظل السلطان اين تحكمات را به من نمىكند كه اين اصفهانىها مىكنند . مالت را محافظت كن نبرند . دزد كه توى آستين من نيست ! چهقدر خوب گفته : درشتى و نرمى بهم در خوش است . رو كرده به كسى كه نشناختم اين مصرع را خواند .
خطاب : سليمان خان شيرازى ، شعر مىخواستى بگويى ، مىخواستى مثل ساير شعرا پيه گرسنگى و . . . خوردن را به خود بمالى و در شيراز با يك چنته و قليان و پوست تخت هرچه دلت مىخواست بگويى و بخورى . ايام نايب الحكومگى اصفهانت را بگو كه جان و مال و آبرو و ناموس مردم را چگونه محافظت كردى ؟
جناب ركن الملك با حالت شيرازىگرى اين خطابات بطبعشان گران آمد متغير شدند و صدا كردند آهاى بچهها ، كيس اينجا ، نايب عبد الرحيم ، نايب رضا ، نايب ابرام ، چندين نايب و دهباشى اسم بردند كسى حاضر نشد . عاقبت چشمشان به ميرزا طغرل خان افتاد .
گفتند اين زن قحبهها هيچيك اينجا نيستند ؟ گفت خير آقا . گفتند بگو يكى از بچهها كالسكه حاضر كند من ديگر ابدا نوكرى نمىكنم . بر پدرم لعنت اگر ساعتى ديگر توقف نمايم . نپه اين چه وضعى است ! بناى تعرض و قال و مقال را گذاشت .
خطاب : سليمان خان اينجا دار الحكومهء اصفهان نيست كه محض مغلطه در بعضى اظهارات ظل السلطان تعرض كنى بگويى كالسكهات را حاضر نمايند ، و عبايت را با قلمدان به هم پيچيده به روى خانهات . اينجا مورد انتقام است و از تو سئوال و مؤاخذه مىشود كه رفاهيت حال مرؤسين و محكومين خود را چگونه فراهم آوردى ، درباره فقرا و ضعفا و بيچارگان چطور حكم كردى اموال غارتشدهء بينوايان را چگونه مسترد ساختى ؟
جواب : نپه باز تكرار مىشود ، مگر من وكيل اموال مردم بودم ، مگر من شريك دزدى و دزدها بودم ؟
خطاب : تو خود مىدانى ما هم كه گواهيم آنقدر تجاهل مكن تا صريحا بگوييم .
جناب ركن الملك فوق العاده متغير شدند بنا كردند به حضرت و الا بد گفتن . . . بر پدرم لعنت اگر ديگر من نوكرى ظل السلطان را بكنم . بعد از چهل سال خدمت حالا مرا گير مؤاخذات انداخته . صدا زدند ميرزا فتحعليخان بيا برو پيش ظل السلطان بگو من ديگر از عهده برنمىآيم به كارهايى كه مرا واداشتى نپه حالا هم بيا جوابش را بده ، من اين مدت نوكرى تو را كردم چند نسخه قرآن چاپ كردم ، من تو را بزرگ كردم حالا اين مزد من است كه بايد اين حرفها را گوش بدهم .
خطاب : سليمان خان نه قرآن خوب بود چاپ نمايى و نه بر ضد احكام آن رفتار كنى در انتشار مركب و كاغذ چه فايده است ، اقدام به رواج احكامش اگر كردهاى بايستى افتخار نمايى . مال مردم ، عرض بيچارگان حق مظلومان ، خانهء بينوايان ، ثروت بندگان را بر باد داده و در خطر انداخته و غره هستى كه شركت اسلاميه برپا كرده يا نمازت را به وقت در مسجد خواندهاى يا چند جلد قرآن چاپ كردهاى !
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 329
مساهمون: اقبال يغمايى
ص٣٢٩