تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
وقتى ملتفت شديم كه : خطاب رسيد حاضر كنيد ركن الملك و ملاباشى و ميرزا حسنعلى خان و ميرزا باقر خان و ميرزا اسد اللّه خان را . هرچه تفحص كردم و تجسس نمودم از كوكبهء جلال و كبكبهء اجلال حضرت و الا نشانه‌اى نيافتم . پرسيدم . گفتند در تحت تدبيرات و ذيل تدليسات خود يك‌مرتبه محو و معدوم شده ، اثرى از ايشان باقى و نشانه‌اى از وجودشان مرئى نشده . نفهميدم به كجا رفتند و در كدام نقطه مخفى گرديدند ! خيالات در صدد تفتيش و جستجوى ايشانم انداخت كه رفته عاقبت حال و نتيجهء مقال را مستحضر گردم . در اين جمعيت و گروه گردش مىكردم و چهار چشم هرغرفه را نظاره مىنمودم . گروهى حضرات تجار ديدم . دسته‌اى آقايان عظام را مشاهده كردم . هرجمعيتى را مىديدم كه با همقطاران و همكاران خود دسته شده‌اند . به دستهء مجانين و الواط رسيدم . حاجى سيد عبد الوهاب شمس‌آبادى را ديدم سر كرده است . به گروه مشديان وداشان رسيدم آقا ميرزا محمد على مسجد حكيمى را ديدم در آن جرگه است . به گروهى رسيدم ، نشناختم . ترسيدم . گفتند اينها همه‌كاره‌اند ملحفى ، فساد ، قتل ، غارت ، مفسدى ، شرارت ، همه نوع از اين قبيل كارها را دارند . ضمنا پول هم نفع مىدهند . با كمال تعجب نگريستم . جمعى را ديدم كه اسم بردن باعث ريا مىشود . از آن ميان ملا على اكبر فشاركى را ديدم . به محض اينكه چشمش به من بيچاره افتاد همقطاران خود را زياده ديده دنبالم نمود . مطالبهء جزئى بقيهء فرع را مىكند . من مضطرب شده در ميانهء جمعيت پنهان شدم . كم‌كم خود را نزديك ميزان حساب كشانيدم كه مجازات و مؤاخذات را تماشا نمايم . در وسط مؤاخذات بود شنيدم : خطاب : سليمان خان ركن الملك ، تو مگر نايب الحكومه نبودى و انتظام شهر به دست تو سپرده نبود ؟ جواب : پروردگارا ، عرض كردم كه هريك از سارقين يا تعدىكنندگان ، خود را يا به آقايى بسته ، يا به ملايى آويخته بودند . حرف كه مىخواستم بزنم يا كيفر كه مىخواستم بدهم از آقايان هزاران كاغذ توسط مىرسيد كه فلانى در محضر شرع بايد حاضر شود . با وجود آنكه سرقت و سارق هم مفهوم عامه بود بالاخره سارق را قسم مىدادند و مسئله ختم مىشد . خطاب : علل ديگرش را هم ذكر كن ، چيزى را از ما پنهان مدار . جواب : به ارواح پدرم اگر من طمع به مال كسى كرده باشم ، يعنى خيال نكنيد كه من از دزدى كسى باخبر باشم و چشم بپوشم - من به شما بگويم يك‌وقت همين حضرت و الا هم ( اشاره كرد به طرف دوزخ ) ادارات‌باش بود . شب حكم مىشد همه دكانها را باز بگذاريد ، مگر كسى جرأت داشت ، بله من همان آدمم . خطاب : كس ديگرى كارى مىكرده چه ربطى به عمل تو دارد . ما از سرقت سارقين و دادخواهى مظلومين مىپرسيم ، قصه و حكايت نمىخواهيم بيان كنى . بگو اموال مسروقه كجاست و سارقين را در چه مجازاتى آوردى . جواب : من به شما بگويم من چهل سال است خدمت مىكنم . به ارواح پدرم خلف بيگ ، چقدر اذيت و صدمه مىكشم . هركس مالش را مىبرند يا خانه‌اش را مىچاپند تعرضش
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 328 | اقبال يغمايى