خطاب : دولتمند نشدى ؟
جواب : اگر بانكهاى انگليس مثل وجوه و نقود سيد باقر جناب كه در آن نقاط داشت در ادايش اهمال و حاشا نكنند .
خطاب : صاحب طايفه و اولاد نشدى ؟
جواب : بر پدرشان لعنت كه همين اولاد و طايفه مرا خانهخراب خواهند كرد .
خطاب : پسرى مثل جلال الدوله ندارى ؟
جواب : اگر نااهل نباشد .
خطاب : با وجود آن مراتب كه مىدانى و اقداماتى كه مىدانيم ، پس از فوت پدرت باز به رياست و حكومت نائل نبودى ؟
جواب : تملق و چاپلوسى زبانم را ساييده .
خطاب : هرسال اول موقع به خلعت و مرحمتى كه از طرف شاه نائل نشدى ؟
جواب : بس كه پول به اجزا دادم جگرم خون شد .
خطاب : اگر اين مراتب را عذرى مىآورى در حوزهء حكومت خود كه اقتدار تامه داشتى پس چرا حق فقرا را منظور نمىآوردى و ابدا احقاق حقى نمىكردى ؟ ازدياد فقر و گرانى و انبساط حمق و نادانى و انتشار ظلم و پريشانى در بندگان من كه مرئوست بودهاند به چه علت دادى ؟
جواب : بارپروردگارا ، من كه اين مقامات را نمىدانستم و معتقد نبودم كه عوالم حشرى و مؤاخذه يا مراتب نشرى يا مطالبهاى باشد . در دنيا هم هرچه مىكردم و . . . مىنمودم كسى نبود كه حرفى بزند يا جهتى پرسد يا مؤاخذه نمايد . خدايا ، آن پيشوايان مذهبى ما بودند كه ديدى .
ملاى روم باز از آستين دستى درآورده و در پوستين تحقيق بسطى داد و زبان گشاد كه آرى :
هركه را پيرش را چنين گمره بود * كى مريدش را به جنت ره بود
خطاب : مسعود ميرزا ، اين عذرها در اين مقام پذيرفته نيست . جواب مظلومين و فقرا را به اين اقسام نمىتوان داد . اينجا مقام محاكمه و عدالت است نه مورد اعتذار و كنايت .
مراتب ترحم و تفضل تا به چه اندازه با تو همراهى كرده و تو در كفران آن تا بچه درجه اغماض كردهاى ! ظلم تا كى تعدى تا چند ؟
تا جواب را خواستند ادا نمايند جمعيت منتظر كه هركس سند و حرفى داشت و هركدام ادعا و حقى مطالبه مىنمودند ازدحام بىاندازه كرده ، غوغايى فوق العاده برخاست . از ترس اينكه مبادا پامال شوم به كنارى دويدم . جهانگير خان لر را كه در اصفهان به تحصيل علم و حكمت و اصول كوشش نموده با علم و كمال هنوز در لباس اصلى خود و كلاه باقى است ديدم .
پرسيدم آقا ، چه مىكنيد ؟ گفت مرا هم مىخواستند داخل اين جرگه آقايان كه مشاهده كردى نمايند فرار كرده در اينجا پناه آوردم . مگر خدا ترحم فرمايد . قدرى مشغول صحبت شديم