تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
يكى بوده ده گفته‌اند و اگر حرفى بوده كلامى نموده‌اند . در اين بين سعدى شيرازى قدى راست كرده خود را آراسته نموده فرياد كرد :
اگر ز باغ رعيت ملك خورد سيبى * برآورند غلامان او درخت از بيخ
خطاب : اگر تو به عصمت بندگان من طمع نداشتى در تعزيه جمعيت زنانه چه اقدامى داشتى ؟ اگر تو مال و ملك مردم را درصدد اخذ و ضبط نبودى با كدام مواجب و خدمت اين املاك و عمارات و اين وجوهات و نفوذ را حاصل كردى ؟ در اثناى اين مؤاخذات ديدم متصل بعضى از جمعيت خارج مىشوند ، غرغركنان و لندلندزنان يكى مىگويد آنوقت اقتدار داشت از ترس جانمان حرف نمىزديم حالا با اجرت المثلش پس مىگيريم . يكى مىگفت آن‌زمان مجبورا ضبط كرد حالا كه اين خبرها نيست . يكى مىگفت حالا ببينم اسناد من معتبرتر است يا سند مالكيت او . يكى مىگفت نوشته از شيخ محمد باقر دارم ؛ يكى مىگفت سند از سيد دارم . يكى مىگفت استشهاد عامه دارم . يكى ميگفت استفتا از علما دارم . يكى مىگفت پدرم . ديگرى مىگفت برادرم . يكى ادعاى تمامى داشت ، يكى سند بر بادى درمىآورد يكى از هزار حرف مىزد ، يكى از صد هزار مىگفت . يكى از كرور صحبت مىداشت . بالاخره جمعيت زياد پاى ميزان حساب حاضر شده هركس ادعائى مىكند . خطاب : جواب يك‌يك اينها را بازگوى كه عذر مسموع نيست و تعلل مرفوع است . اضطراب عجيبى حضرت و الا را دست داد . انقلاب غريبى بر ايشان عارض گشت ، از مقدمات سابقه و سرگذشت علماى اصفهان وفقهم اللّه مستحضر نبودند . در اين ضمن چشمشان به جرگهء دبنكوزها افتاد . ميرزا عبد الوهاب را ديدند كه در سر آن سلسله است . احضارش فرموده آهسته به گوشش گفتند برو نزد آقايان . . . اصفهان از قول من بگو آخر اى . . . در اصفهان همه نوع همراهى با شما كردم ، همه قسم . . . براى شما نمودم ، صاحب پولتان كردم ، صاحب دولت و ده و قريه و قصبه و انبارتان نمودم ، چه قولها كه محرمانه به من داده‌ايد ، چه دوزها كه مخفيانه با هم چيده‌ايم ، تمام اين پيش‌بينىها براى همچو روزى و به جهت چنين ساعتى خيال‌انديشى شده . آخر اى بىهمتان ، دستى بجنبانيد ، كارى بكنيد . تفصيل گرفتارى مرا برايشان نقل كن . بارك اللّه قربانتم‌ها ! دلم مىخواهد به قسمى كه مى - دانى چنان مردشان كنى كه نيم ساعت طول نكشد كه تمام اين بازيها را به هم بزنند . جانمى ، رقم خالصگى ملك را مهر و امضا كردم پيش ميرزا باقر خان منشىباشى است . معلوم بود هنوز خاطر مبارك حضرت مستطاب و الا به عوالم حشر و مراتب نشر مقرو مطمئن نشده بود كه مىفرمودند اين بازيها را به هم بزنند . خطاب : جوابت چيست و عذرت كدام است ؟ جواب : به ملك خطاب‌آورنده جواب دادند من كه حالتى ندارم و دخالتى در امورات نمىكنم جناب ركن الملك و ملاباشى در محاكمه ديوانخانه هستند ، مطالب را بنويسد تا حاشيه‌اش دستخط شود رسيدگى و احقاق نمايند . گويا پيغامى كه به آقايان داده‌اند قدرى ايشان
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 325 | اقبال يغمايى