محرمى گفت او را طلب مكن كه او خود دنبال تو خواهد آمد . صارم الدوله و بنان الملك و مظفر الملك و غيره و غيره را هى صدا زد . هريك را كسى بعنوانى حالشان را حالى كرد . ملكى به صورت انسان شده گفت : حضرت و الا ، اينجا اصفهان نيست . اينجا صحراى محشر است ، و مقام بازخواست ، مشير الملك و بنان الملك اينجا به كار نمىخورد . شخصا بايد جواب دهيد .
خطاب : مسعود ميرزا ، مضطرب مشو ، انقلاب مدار ، كه امروز روزى نيست كه امداد غير برايت ثمر كند و يا توحش و اضطراب اثرى بخشد . نه ملاهاى اصفهان به كارت مىخورند و نه تدبيرات اين و آن چاره به حالت مىنمايند . امروز روز جزاست و زمان وانفسا . بگو بدانيم چه شكر نعمتى كردى و چه حسن خدمتى بجا آوردى .
حضرت و الا كه چاره را منحصر و راه مفر را مسدود ديدند زبان به چاپلوسى باز كردند و بيان را بطور مأنوسى آغاز نمودند .
مناجات : الهى همه نوع نعمتت شامل حال اين بنده بود و همه قسم رحمتت حاصل اين شرمنده . مكنتم دادى ، دولتم عطا فرمودى ، رياستم عنايت كردى ، فراستم مرحمت نمودى .
صورت به خاك مىماليد و زارزار مىناليد كه : بارالها ، هيچ معرفتى در حقت حاصل نكردم و هيچ منفعتى به خلقت نرسانيدم . آنچه كردهام مىدانى و هرچه نمودهام آگاهى . امروز هم عنايت فرما و ترحم نما كه قبايح اعمال بيش از آن است كه تصور شود ؛ و ذمايم اخلاقم زياده از اينست كه تفكر گردد . بر من ببخشاى و عذابم مفرماى كه ترحمت را همه تحسين خوانند و تلطفت را جمله آفرين گويند .
ملاى روم را ديدم كه با جمال تحقيق و با كمال تدقيق مىگويد :
بد مىكنى و نيك طمع مىدارى * خود بد باشد سزاى بدكردارى
با آنكه خداوند كريم است و رحيم * گندم ندهد باز چو جو مىكارى
خطاب : مسعود ميرزا از كنه هردلى آگاهيم و از درون هرسنگ و گلى گواه . اينجا تمناى تلبيس ثمرى نبخشد و تولاى تدليس اثرى ندهد . يك آن سكوت صادقانه به از صد سال خضوع كاذبانه است . بازگو كه با مخلوق من كه در تحت اقتدار تو بودند چه كردى و از رفع ظلم و رفع شر چه هديه آوردى ؟
جواب : الهى وقتى كه اقتدار كاملهام داده بودى و ايالات عديده بدستم سپرده بودى مراتب انتظام و مراسم انتقام را در راحت رعيت و دفع اذيت مىنمودم و در زحمت و كوشش رفع تهمت بودم چنانچه همه آگاهند و بسيارى گواه .
خطاب : آيا تو گمان مىكنى ما از حالات و عوالم رفتارت بىخبر بودهايم يا چشم از بندگان خود پوشيدهايم ؟ مگر نه تو در هنگام اقتدارى كه به تو داديم قصدت اجراى خيالات شخصى خود بود ؟ مگر نه هستى گروهى را به باد دادى ؟ كدام زن خوبروى در اداراتت از عصمت خود وحشتناك نبود ؟ كدام شخص با تمول از دهشت بر بادى خود خواب آسوده داشت ؟
چه خانهها را كه برچيدى ، چه طايفهها كه نابود كردى !
جواب : بارپروردگارا ، تو خود مىدانى كه من كمتر در آن اقدامات بودهام . اگر