تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
كرديم ، نه كار خيرى منتشر نموديم . فقط چهار قباله و كاغذ و اعتراف مهر كرديم ، و خشنود بوديم كه در مجمع جماعت پيشوا ، و تعدادى بقال و خباز دست ما را مىبوسيدند ، و بلى بلى مىگفتند . منادى ندا درداد حب دولت و رياست است كه در قضاوت امور و سياست اغماض و اهمال مىآورد . حاجى شيخ محمد على گفت : برادر ، تو نيز اين نداى وحشت‌افزا را شنيدى ؟ حاجى آقا نور اللّه گفت : بلى ، بلى ، چه اغماضات كه كرديم ، و چه افتضاحات كه بكشيم ! بارى ، صحبت كنان دو برادر رسيدند نزديك دهنهء دوزخ ؛ شعله‌هاى آتش غضب ربانى و زبانه‌هاى انتقام الهى چنان ايشان را به اضطراب و وحشت درآورد كه بىاندازه هراسان و نالان شدند . خطاب رسيد بياوريد اين دو برادر را ، كه به قبايح اعمال خود اذعان دارند ، و به پاى خود به مقر كيفر روان هستند . آنها را در پاى ميزان آوردند . خطاب : شما در عوض نعمت‌ها و عطايايى كه در دنيا متنعم بوديد چه آورديد ، و چه خدمتى به نوع و مسلمين كرديد ؟ چه سدى در مقابل ظلم ظالمين بستيد ؟ چه نصيحتى در قلوب عموم جا داديد ؟ چه انتشارى در علوم نموديد ؟ چه صلاحى براى اصلاح امور مسلمانان اقدام كرديد ؟ چه راهى را براى ثغور اسلام افتتاح نموديد ؟ چه تخم خيرى كاشتيد و چه عادت زشتى را برانداختيد ؟ چه ثروتى براى ملت زياد كرديد و چه ترقى به دولت متبوعه خود داديد ؟ چه فكرى صولت براى دولت و ملت نموديد ؟ چه تدبيرى براى راحت و عزت خلق كرديد ؟ چه كوشش در رفع فقر فقرا نموديد ، و چه همتى در دفع ضعف ضعفا كرديد ؟ جواب : الهى ، ما در همان وقت كه مؤاخذات ربانى از پدر و برادرمان مىشد تكليف خود را فهميديم و به منزل خود عازم شديم . ديگر خجالت خطاب و شرم عتاب به ما مده ، كه معاصى از حد بيرون است ، و اضطراب از اندازه فزون . خطاب : شما كه يك لحظه اضطراب و سختى براى خود نمىپسنديد ، پس بندگان من چه حالتى داشته‌اند كه رفتار شما دائما آنها را در سختى فقر و ذلت بىعلمى ، و محنت بىقانونى انداخته بود ؟ در اين ضمن ديدم سعدى شيرازى از گوشه‌اى صدا بلند كرد و بيان نمود :
خفتگان را خبر از محنت بيداران نيست * تا غمت پيش نيايد غم ما را نخورى
خطاب : پس بايد به مؤاخذات سوء رفتار خود گوش دهيد و خجلت و محنت بريد ، تا بدانيد چقدر ايذاء كرده‌ايد ، و چه اندازه خطا نموده‌ايد . چنانچه خود اذعان داريد كه مىپنداشتيد فقط رضايت خاطر ما به نماز و روزه و يا قرائت صحيح ، و زيارت صريح است ، و به كلى معانى و حقيقت و اوامر را ترك كرديد ، حفظ ثروت و احترام ملت ، و تحصيل علم ، و تكميل علم را كه واجب كرده‌ايم ، به الفاظى مخالف ، و عباراتى متضاد ، طرح كرده‌ايد و در ذهن و قلوب اين بندگان بيچاره من نشر داده‌ايد . بينوا كسبه و رعايا و اهالى مرؤسهء شما كه تا چهار شاهى پيدا مىكنند يا اگر عمرى ذخيره تحصيل مىنمايند با كمال ميل و نهايت رغبت