تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
آقا قدرى به عادت مرسوم دست زير شكم خود انداخته شكم را بالا كشيده ، مقدارى زير ريش خود را خارانيده و صاف كرده و اندازه‌اى از موهاى ريش در دهان كرده ، گاهى موى ريش خود را كنده ، دو نيم نموده مشغول اين حركات معمولهء خود شده ، ابدا جوابى نمىدهد . خطاب عتاب‌آميز رسيد : يا شيخ ، چه مىكنى اينجا بازيگر خانه و تقليدچى لازم نداريم جواب خطابات چيست ؟ بازگوى كه مهلت كافى است . جواب : بارالها ، من فكر مىكونم اينهايى كه شوما گفتيد هيچكس غير از خودم نمىدونست خيال مىكردم كسى اصلا نمىدوند ، كى به شوما گفته ؟ خطاب : يا شيخ ، باز تكرار تجاهل مىكنى ، اين عنوانات احمقانه كدام است ؟ جواب صريح بازگوى يا به شدت عذاب حاضر باش . جواب : شوما بوگوئيد اينواقعات را كى بشوما گفتس . آشوما از كوجا فهميديد تا عرض كونم ، مگر شوما با يكى از اين قنسولا آشنايى داريد يا راپورت‌چى مثل شازده همه جاى دنيا فرستاديد . خطاب : كم بيهوده‌گويى و مهمل‌پرانى كن . ما اعمالى كه صد چندان از اينها اشد و اقبح باشد از تو ديده‌ايم . اينست كه اغماض و عفو ما نمىگذارد تو را به كلى رسوا و خجل نماييم و چيزها از تو مىدانيم كه عنوانش اسباب انفعال ماست . جواب : اينها كه شرعا ثابت نشده . شوما خوبس يا حاضر بشيد در محكمه شرع ثابت كونيد يا بايد قسم بخوريد و الا اشكال حاصل مىشه و تكليف شرعى من طورى ديگه خواهد شد . اگر نخواهيد بو كنيد معلوم مىشه عقايد شما بعله ، بهر صورت يا اثبات يا قسم . خطاب : يا شيخ ما تا خطاى بنده را ثابت نكنيم و معلوم عامه نداريم بسزاى آن واصلش نمىكنيم . اى شيخ تقى ، ما آنچه مخفى عامه بوده و خود مىدانستيم اگر مىخواستيم مؤاخذه نمائيم واى به احوال تو كه هزار بار بيش در درياى تجاهل و نادانى فرو مىرفتى و صد هزار تشويش در اين صحراى نامتناهى از تغافل مىكردى . اى شيخ ، ما تفضل مىكنيم كه اعمال مستوره‌ات را مؤاخذه ننموده‌ايم و مقاصد مكنونه‌ات را مذاكره نفرموده‌ايم ولى اين تجاهل و اصرار و تغافل كه دارى اگر تكرار نمايى جزئى از اجزاء سوء رفتارت ، و قطره از درياى خبث اسرارت را بازخواست خواهيم نمود . پس از اين خطاب حالت جناب شيخ منقلب شده با اضطراب غريبى ناله كرد كه يا ساتر العيوب . خطاب رسيد گفتى مراتب رفتارت را ثابت داريم . آنچه از تو مؤاخذه شده تمام ملت اصفهان مىدانند . چيزى نيست كه معلوم نباشد . داستانيست كه در هرسربازارى هست . خطاب رسيد اى اهل اصفهان شهادت خود را بيان نماييد ، كه يك‌مرتبه هفت صد هزار جمعيت با صداى سوزناك و آوازى جگرسوز كه دل سنگ را آب مىكرد و جگر پلنگ را كباب مىنمود . يك مرتبه عرض كردند : الهى ، آنچه را كه خطاب فرمودى گواهيم ، بلكه هزار بيش از آنها آگاه . چه كنيم كه يك مشت ملت فقير بىبضاعت و بىعلمى بيش نبوده‌ايم ، و در چنگال
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 319 | اقبال يغمايى