تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
جواب : الهى دولت اين كارها را بوكوند . ما علماء كه تكليف شرعى خود را نمىدونيم در اين كارها اقدام كونيم . خطاب : مگر دولت در عمل گمركات قانون صحيح و نظم محكم نخواست بدهد كه شما اخلالات كرديد ، چه تحريكات نموديد ، چه كاغذپرانىها و تلگرافات كرديد ، بالاخره عجب است خودتان خجلت نكشيديد ! ! ديديد چه اصول صحيح و محكمى بود كه براى تجار داخله ايران چه رفاهيت و اسباب دخل شده ، دولت هم به مقصود خود نائل گرديد . جواب : ديوونيون اصلا حق اين كار را نداشتند ماها به تكليف شرعى خودمان رفتار كرديم . خطاب : اگر شماها به تكليف واقعى خود رفتار مىكرديد اين نوع باعث ذلت مردم ايران نمىشد . تكليف رياست دوروزه خود را دانسته‌ايد كه بر ضد احكام و اقدامات دولت خود اقدام نماييد و مخالفت نماييد ، دولت را شما نمىگذاريد اجراى ترقى ملت خود را اقدام تامه نمايد . ملت را نفهم و احمق و بىعلم كرده‌ايد كه كارى پيشرفتش ننمايد و شما سوارشان شده به مقصود خود بار از آنها بكشيد . چطور است تكليف شرعى خود را ديدى هررعيت و بيچاره‌اى كه از اجحاف اعمال حكومتى به تو پناهنده شود مصالحه نامچه از او بگيرى كه ملكت را حفظ مىنمايم و بعد ضبط مىنمايى ، چگونه است كه تكليف شرعى خود را ديدى كه گندم را انبار انبار احتكار كنى و پس از پوسيدن ، شب حكم نمايى به رودخانه بريزند . چطور است كه تكليف شرعى خود را در آن فهميدى كه به عيادت ميرزا حبيب اللّه خان امين الدوله به روى و به عنوان اينكه اقرار شرعى كرد ملكش را از دستش بيرون آورى . چه شد كه تكليف شرعى خود را ديدى كه رعاياى خود را تحريك نمايى و سد و بند رودخانه را بسته املاك بيچارگان را به اين حيله ضبط نمايى ، به چه جهة تكليف شرعى خود را ديدى كه با حكومت دست يكى شده مسلمانان و بندگان مرا فقير نموده ، آتش بزنى ، علت چه بوده كه تكليف شرعى خود را ديدى كه قبض مستمريات فقرا را به ثلث و ربع خريدارى نمايى ، و به عوض ماليات املاك خود بدهى ، چه سبب شد ملك ميرزا هاشم شرفجان را بفرستى عنفا كشت و تصرف نمايى ، چه دليلى داشته كه تكليف شرعى خود را دانستى كه وجوهات را به فقراى اسلام نرسانى و به طلاب قوىبنيه و جثه بدهى كه مدارس خود را پرجمعيت كنى و قوهء مجريهء خود را قوى نمايى و ملت را فقير و بيچاره كنى . تكليف شرعى خود دانستى كه هرشب دخترى را صيغه و آلت خود را در دست گرفته در كوچه‌هاى اصفهان و در خانه‌هاى آن دخول نمايى . يا شيخ از خودت تصديق مىخواهم چگونه رئيس ملتى كه اينقدر هواى نفس و شهوت و مكنت دوست باشد به درد عجزه ملت مىتواند رسيد ؟ در اين بين جناب حاجى آقا نور اللّه را ديدم دست به درگاه الهى بلند كرده عرض مىكند : الهى صدق است و شكى نيست اذا فسد العالم فسد العالم . خطاب رسيد كه ساكت باش كه نوبت تو نيز خواهد رسيد . مجددا خطاب به آقا نجفى شد كه يا شيخ ، عشرى از اعشار و مثقالى از خروار رفتارهاى تو را نگفتم و ما خود شرم مىآوريم ، در جواب اين خطابات چه مىگويى ؟