اقتدار اين طايفه كارى نمىتوانستيم . بار الها ، تو دادخواهى ما را بكن ، و ذليلكنندگان ما را به سزاى خود برسان .
خطاب : يا شيخ ، جواب چيست ؟ اگر عذرى ديگر دارى بيان كن ، و حرفى دارى عنوان كن ، كه مراتب اثبات كامل شد ، و عوالم اعتذار مرتفع گرديد .
آقا خواستند باز تكرار فرمايند و به تجاهل اظهارى دارند . زبان يارى ننمود ، و قوا پادارى نكرد . خطاب رسيد : خلف مكن و به وعدههايى كه به حاجى حيدر على دادى وفا نما .
ببريد در مقر او برسانيدش تا ملاقاتى حاصل نمايد .
جناب حاجى شيخ محمد على پس از اين محاكمات و مذاكرات دست حاجى آقا نور اللّه را گرفت و گفت كه حالت پدر بزرگوارمانرا ديديم و كيفر برادر بزرگ را هم فهميديم ديگر جاى تأمل نيست . بيا برادرانه دست يكديگر را گرفته راه دوزخ را طى نماييم . دو برادر مأيوسانه به راه افتادند . كسى از من پرسيد كه ايشان كه حساب خود را نداده و در پاى ميزان حساب نيامدهاند جهت چيست كه مراجعت مىكنند و مقاومت نمىفرمايند . مگر هنوز به عادت معهود دنيا كه برادر بزرگ يا دوستى عزيز را در مسافرت بعيده و مفارقات شديده بدرقه و همراهى مىكنند . گفتم عزيز من ، تاكنون اين دو برادر منتظر بودند كه شايد مثل اصفهان اينجا هم رياستى پيدا كنند . گفت يعنى چه رياست ؟ امام و پيشواى بهشتيان شوند يا مفتى مردم محشر باشند ؟ گفتم نه . خودشان اين خيال را نداشتهاند خيلى مايل بودند و انتظار مىكشيدند كه شايد شيخ محمد باقر را آن رياست عطا شود ، و اينها آقازاده باشند . چون ديدند به عكس نتيجه بخشيد ، پيش از وقت حساب خود را كرده ، به مقر خود روان شدند ، رفيقم گفت :
خوب گوش بده ، در راه با هم صحبت مىكنند . گوش تيز كرده ، شنيدم كه حاجى شيخ محمد على به حاجى آقا نور اللّه مىگفت : بلى ، برادر ، هيچ گمان اين عالم و اين مؤاخذات را نمى - كردم ، حاجى آقا نور اللّه گفت : بلى ، شنيدن كى بود مانند ديدن .
حاجى شيخ محمد على : من فقط گمان مىكردم كه ناجى بودن آخرت به حاجى شدن و پيشواى جماعت ، و زيارت عتبات عاليات و اماكن مقدسه رفتن است و بس .
حاجى آقا نور اللّه : گويا مقصود از شدت و باريكى و بزرگى و طويلى و آن اخبارى كه در باب پل صراط ذكر شده يكى هم اين بوده كه در مؤاخذات اعمال باريكبينى ، و در سئوالات اخلاق شدت و سختى ، و در عدم رفتار و معانى و حقايق با تطويل و برندگى بازخواست مىنمايند .
حاجى شيخ محمد على : آرى ، آرى ، برادر ، چنين است كه اظهار مىدارى .
در اين ضمن منادى ندا داد : غفلت ، غفلت ، چه معاصى كه مىكند و چه خرابيها كه بار مىآورد .
حاجى آقا نور اللّه : شنيدى اين صداى جگرسوز و نداى آتشافروز را ؟
حاجى شيخ محمد على گفت : بلى ، بلى ، چه غفلتها كرديم و چه محنتها كه ببريم !
حاجى آقا نور اللّه : نمىدانم اين چه غفلتى بود كه داشتيم ؛ نه نام نيكى در دنيا حاصل
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 320
مساهمون: اقبال يغمايى
ص٣٢٠