به دامان آقا شد . اى آقا دخيلم ، اى آقا امان ، ببين چه بلايى به سر دارم ، اى آقا واىواى كارى بكن من خودم كه اين . . . ها را نمىخوردم ؛ اى آقا تو خودت دستور العمل دادى . جناب آقاى نجفى به عادت معهود و حالت محدود دستى به زير و بالاى ريش كشيده ، گردن بالا گرفته ، چشمها را به چشم حاجى حيدر على انداخته با صداى ملايم و آهسته فرمودند : ديگر تكليف شرعى من نيست در كار شوما دخالت كونم . حالا شما تشريف ببريد بعد ديگر شما را ملاقات خواهم كرد . بيچاره حاجى حيدر على را كه محض كسب لقمه نانى خود را فدايى درگاه آقا كرده بود ، و به اين خطر و انتقام ابدى خود را گرفتار نموده بود ، بردند با تابعين و همراهانش به مالك دوزخ سپردند . آيا با او چه كردند و آيا چه شدايد به او كيفر دادند ، نمىدانم .
جناب آقا كه اين هنگامهها را ملاحظه فرمودند معلوم بود حالت اضطراب برايشان پيدا شده قدرى مكالمات و ملاحظات داشتند و جواب جهالتآميز كمتر مىدادند . در اين موقع مجددا خطاب رسيد :
خطاب : اى شيخ ، مگر نمىدانستى كه ترقى هرملتى به علم و دانش است ؟
جواب : چرا .
خطاب : مگر نمىديدى كه انتشار علوم در ملل سايره تا به چه درجه ترقى كرده ؟
جواب : چرا .
خطاب : مگر نمىفهميدى كه اقتدار ساير ملل و ذلت ملت ايران به علت انتشار و افتتاح مدارس و علوم است كه آنها اقدام كرده و انبساط دادهاند و شما اغماض نموده انقباض كردهايد ؟
جواب : چرا .
خطاب : پس چرا به اين اصرار مانع افتتاح مدارس و علوم شده مخل ترقى ملت شدهاى ؟
جواب : مدارس عديده در اصفهون داريم مدرسه صدر ، مدرسه چهارباغ ، مدرسه جده ، مدرسهء نيمآورد ، مدرسهء كاسهگران ، مدرسهء ملا عبد اللّه ، و غيره و غيره - در تمام اين مدارس طلاب علوم كار مىكونند اينها همه هست .
خطاب : يا شيخ ، باز تجاهل كردى ؟ در اين مدارس كدام علم تحصيل مىشود ؟ علوم حساب و جغرافى و رياضى و معرفت الاشياء و سياسى و غيره - هيچ تدريس مىشود كه بكارترين علوم است ؟
جواب : علوم عبارت از فقه و اصول و علم اجتهاد است .
خطاب : اى شيخ ، علم فقه فقط علم قانون است كه در ساير ملل به زبان عوام فهم چاپ و منتشر است و در سر بازار و كوچه به فروش مىرسد ، و هرپيرهزن و بچه آگاه است . و شما اين علم و قانون پيغمبر بزرگ اسلام محمد بن عبد اللّه ( ص ) را كه كافىترين قوانين است به الفاظ و عباراتى مشكل درآورده ، اسم آن را فقه و عالمش را فقيه و عالم مطلق مىناميد ، و در آن هم هريك رجوع به رأى و فتواى خود كرده ، هركارى كه مقصود شخصى خودتان است مىكنيد و خيال مىكنيد به شرع مطهر پيغمبر من رفتار ، و به احكام من عمل مىكنيد ، افسوس كه اين قانون را هم خوب و مستحكم نياموخته به كذب ادعا مىكنيد و بندگان مرا به ضلالت مىاندازيد .
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 317
مساهمون: اقبال يغمايى
ص٣١٧